بالا اشارت كرديم كه [ مرد ] عرب ، عبارت از عقل و زن ، عبارت از نفس است . اكنون حضرت مولوى به همان معنى فرمودهاند .
قوله :
[ اين زن و مردى كه نفسست و خرد ] * نيك بايستست بهر نيك و بد
بايست و پايست ، هر دو مىتوان خواند .
قوله :
[ نفس همچون زن پىِ چارهگرى ] * گاه خاكى گاه جويد سرورى
نفس ، در طلب انجاح مطالب و اسعاف معارف خويش گاه به مذلّت و نزل راضى شود و گاه تفوّق و تفاخر .
قوله :
گرچه سرّ قصّه اين دانه است و دام * صورت قصّه شنو اكنون تمام
يعنى ، اين دانه معنى و دام تأويل كه دانستى بعد تصريح .
قوله :
[ گر بيان معنوى كافى شدى ] * خلق عالم عاطل و باطل بُدى
زيرا كه اصل مقاصد دريافته ، از منازل سير و سلوك راه و روش و اعمال قطع نظر كردندى .
قوله :
گر محبّت فكرت و معنيستى * صورت صوم « 1 » و نمازت نيستى
يعنى ، سنّت الهى بر اين رفته كه معنى بىلباس صورت رخ ننمايد . اگر معانى صرف در محبّت كافى مىبود ، صور اعمال مثل : صوم و صلاة و حج و زكات باطل مىبود . امّا نه اينچنين است ، بلكه صور را در ظهور معنى اثرهاست و اشجار و اعمال را از حقايق ثمرها . هر عملى هديهاى است از بندگان به سوى حضرت رحمان .
هديههاى دوستان با همدگر « 2 » تا سه بيت آينده « 3 » ، دليل است بر اثبات همان مدّعا كه صور اعمال عباد هدايا و هدايا گواه محبّت باشد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : روزه .
( 2 ) با پس مصرع : نيست اندر دوستى الّا صور .
( 3 ) منظور شارح ، همين بيت ياد شده و دو بيت پس از آن است :تا گواهى داده باشد هديهها * بر محبّتهاى مضمر در خفا
زانكه احسانهاى ظاهر شاهدند * بر محبتهاى سرّ اى ارجمند