تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
دشوارى بگذرد و آنان كه عالمى در زير فرمان او باشند حسابش را چون خواهد ، پس پادشاه را بايد كه جوارح و اعضا و نفس و دل و حواسّ ظاهر و باطن كه رعاياى حقيقى اوست ، در قيد فرمان شرع كند تا به حقّ پادشاهى تمام قيام تواند نمود ؛ زيرا كه از اين معظم‌تر كارى نيست . كما قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « ان افضل النّاس عند اللّه منزلة يوم القيامة امام عادل رفيق . » اى ، ذو رفق . از اينجاست كه حضرت سليمان [ ع ] طريقهء رحم مرعى داشته ، بارى كه خود برداشته بود ، تحمّل آن را بر ديگر روا نداشت و گفت اين ملك به كسى مده كه فردا فروتر از من باشد . و اگر بدهى ، تشريف كمالاتى كه به من ارزانى داشته‌اى ، از درجهء رسالت و مرتبهء جلالت و قوّت عصمت و علوّ همّت و توفيق معدلت و شكر نعمت و دوام ، به دو ارزانى دار تا او را با من از راه كمال صورت و معنى معيت حاصل شود . چون معيت تحقّق پذيرد ، بعديت نماند ؛ زيرا كه بعديت در اثنينيت است . چون اوصاف و اخلاق متّحد شد ، دويى برخاست و سليمان صفت سليمان شد و سليمان ما سليمان است ، نه بعد از سليمان ؛ مثلا مرتبهء سليمانى در هر شخصى كه به وجود باشد ، نام او نه سليمان باشد . از روى مرتبه سليمان باشد كه آدمى عبارت از اوصاف اوست ، نه از استخوان و گوشت و پوست . و از اين است كه حضرت مولوى معيت را نيز پس انداخته و قدم پيش گذاشته ، از زبان سليمان [ ع ] مىگويند ؛ قوله :
[ او نباشد بعدى او باشد معى ] * خود معى چه بوَد منم بىمدّعى
يعنى ، در من بودن آن شخص كه موصوف به صفات من است ، هيچ‌كس مدّعى نتواند شد ؛ چنانچه در من بودن من . چون حضرت مولوى شرح اين را فرض داشته‌اند ، بسط كلام در اين مقام اداى فرض بود ؛ و التوفيق من اللّه العزيز الوهّاب .

مخلص ماجراى عرب و جفت او

قوله :
ماجراى مرد و زن افتاد نقل * اين « 1 » مثال نفس خود مىدان و عقل
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آن .