تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
پيدا ، به حسب تأثير و دقيق به حسب ادراك كه همه كس درك آن نتواند كرد . قوله :
در مقامى هست اين هم « 1 » زهر مار * از تصاريفِ خدايى خوشگوار
يعنى ، اين نكتهء لطيف كه مثل آب حيوان است ، جاى زهر باشد و جاى نوش ؛ زيرا كه از تصاريف الهى يك چيز موصوف به دو حال مىتواند بود كه ضدّ همديگر بود ، ليكن به اختلاف محل ؛ مثلا اگر آنچه گذشت كه : زهر اندر شكر مضمر بود ، اگر به گوش صديقى برسد ، نوش است و در نظر زنديقى كه اعمال او به ريا مخلوط باشد ، زهر نمايد . و تمثيلات همه در ذكر و بيان است . قوله :
گرچه آنجا او گزند جان بوَد * چون بدينجا بر « 2 » رسد درمان بوَد
مراد از آنجا ، طرف مخالف و از اينجا ، طرف موافق است . قوله :
[ باز در خُم او شود تلخ و حرام ] * در مقامى « 3 » سركگى نِعْمَ الْأدامْ
فى الحديث : « نعم الأدام الخل « 4 » » . در صحيح مسلم ذكر اين حديث بدين وجه است كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از اهل خانه خورش طلب فرمود . گفتند كه عزيز چيزى نيست . پس اين حديث فرمود . دو وجه نيكو بودن سركه آن است كه مؤنث آن بىغايت و به قناعت اقرب است .

در معنى آنكه هرچه ولى كامل كند . . . الخ

قوله :
گر ولى زهرى خورد نوشى بوَد * ور خورد طالب سيه هوشى شود
در داستان گذشته چون سخن در اختلاف مراتب افتاد و منجر شد به تفاوت مرتبهء شيخ و مريد كه شيخ را چيزها نافع باشد و مريد را تابع بود ؛ مثل آنكه دنيا زهر است ناقص را [ و ] دل و دين او را فاسد كند و نوش است كامل را . چنانچه حضرت سليمان [ ع ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : هم اين . ( 2 ) همان : در . ( 3 ) همان : تمامى . ( 4 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 25 . « سركه خورش خوبى است . »