تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
ضمير شين ، در دو مصرع راجع به جانب ولى است كه بالا گفت « 1 » . قوله :
شد سيه‌ْروز سوم روى همه * حكم صالح راست [ شد ] بىملحمه
اى ، بىجنگ . قوله :
صالح از خلوت به سوى شهر رفت * شهر ديد اندر ميان دود [ و ] تفت
اشارت است به آنكه ، صالح [ ع ] از فلسطين به شهر آمد . قوله :
[ كژ مخوان اى راست خوانندهء مبين ] * « كيف آسى خلف قوم كافرين « 2 » »
اشارت است به آيهء :
« وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ . »
« 3 » گفت شعيب كه اى قوم ، به درستى كه رسانيدم به شما پيغامهاى پروردگار خود [ و ] نصيحت كردم شما را . پس چگونه اندوه و غمگين شوم بر هلاك قوم كافران ؟ قوله :
[ باز اندر چشم و دل او گريه يافت ] * رحمت « 4 » بىعلّتى بر « 5 » وى بتافت
زيرا كه بىغرض دنيوى و امورى كه به حظّ نفس بازگردد ، دعوت كنند . واليان نيز به وراثت ايشان همچنين از پى تقليد وزر آيات نقل پا نهاده بر سر اين پير عقل ، عقل صالح خطاب به صالح كرد مىگفت كه : گريه بر اين قوم ظالم از چه راست ؟ آيا از پى آن است كه به قوت تقليد و نقلى چند كه از آباى خود شنيده بودند بر سر پير عقل كه اى صالح تو باشى ، پا نهادند و دعوت تو را ردّ كردند ؟ حاصل آنكه ، بر اين‌ها نبايد گريست و اين تنبّه است بر آنكه ، بر مرگ ارباب غفلت گريه در كار نيست ؛ بلكه اين گريه از غفلت خيزد . اگر غفلت بميرد ، گريه بماند .
هامش
( 1 ) منظور شارح اين بيت است :ناقهِ جسم ولى را بنده باش * تا شوى با روح صالح خواجه‌تاش( 2 ) در نسخهء ق : قل لقوم ظالمين . ( 3 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 93 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 4 ) در نسخهء ق : رحمتى . ( 5 ) همان : در .