تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
قوله :
پير خر نى « 1 » جمله گشته پير خر * از زبان و « 2 » چشم و گوش همدگر
يعنى ، خريدارى پير ناكرده مانند خر پيرند . چه از زبان و چه از چشم و چه از گوش ، كنايه از آنكه نطق و ديده و شنيده هيچ به انسان نمىماند .

در معنى آيهء مرج البحرين . . . الخ

چون قوم صالح [ ع ] مستحقّ نار دوزخ بودند و دوزخى و بهشتى را به حسب صورت امتياز نباشد مگر در نظر اهل عرفان ، در بيان اين معنى داستان آورده و آيهء :
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ »
« 3 » را متمثّل مىسازد . يعنى ، چنانچه حقّ تعالى فروگذاشت ، راه داد دو دريا را كه يكى خوش و شيرين و يكى شوره و تلخ است تا به يكديگر رسند ، بحر فارس و بحر روم است كه در محيط با هم ملاقى مىشوند . امّا برزخى نامشهور و غير مرئى مانند كرهء قاف در ميانهء حجاب فريقين باشد ، بر وجهى كه گويا هيچ ما به الاتّحاد ندارد . قوله :
[ همچو در كان خاك و زر كرد اختلاط ] * در ميانْشان صد بيابان و رباط
يعنى ، خاك با زر مختلط است ؛ امّا به حسب خاصيت و اعتبار ، خاك را چه نسبت با زر ! گويا فىمابين به فرسنگها ، چه و بيابانها و معموره فاصله است . قوله :
هر دو بر هم مىزنند از تحت [ و ] اوج * [ بر مثال آب دريا موج موج ]
يعنى ، با هم آميزش مىكنند مانند موج . قوله :
صورتِ بر هم زدن از جسم تنگ * اختلاط جانها در صلح و جنگ
يعنى ، آميزش و جوشش صلحا و اشقيا با همديگر از حيثيت ضيق حدود اجسام است كه قابل مقاديرند و تخالف در صور نيست ؛ زيرا كه به صورت انسان است . امّا
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نه . ( 2 ) همان : رياى . ( 3 ) الرّحمن ( 55 ) آيات 19 - 20 : « دو دريا را پيش راند تا به هم رسيدند ، ميانشان حجابى است تا به هم در نشوند . »