رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً . »
« 1 »
مراد حضرت مولوى آن است كه ، جملهء عالم در مرتبهء استفاضه چون رقيّت و عبوديت معنوى دارند به آن حضرت ، گويا حقّ تعالى براى اظهار غلبهء آن ذات بر ذرّات ممكنات به امر « قل » حكم كرده كه كافه عباد را به خود اضافه كرده بگويد : « اى بندگان من » . پس به موجب اين مقولهء « يا عبادى » محكى نباشد ؛ ليكن از ارباب تفسير هيچ يكى به اين طرف نرفته .
قوله :
چه قلاووز و چه اشتربان بياب * ديده [ اى ] كان ديده بيند آفتاب
يعنى ، اينكه براى تفهيم تو اوليا را به تمثيل قلاووز و اشتربان گفتهايم ، قلاووز را چه رتبه و اشتربان را چه پايه ! اينها آفتاباند و هر ديده به جانب آفتاب نتواند ديد . چشمى به هم رسان كه تاب جمال آفتاب تواند آورد و اگر راست مىپرسى ، تمثيل آفتاب هم براى ضرورت است . چنانچه سحابى گفته :
جانت خوانم اگر نيستى چه كنم * در قالب گفتار همى نى گنجد
حضرت مولوى نيز در جاى ديگر مىفرمايد :
اى برون از فهم قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من
قوله :
نك جهان در شب بمانده ميخدوز * منتظر موقوفِ خورشيدست [ و ] روز
نك جهان و يك جهان هر دو مىتوان خواند . يعنى ، عالمى در ظلمت شب ميخدوز مىشود و از حركت باز مىماند و انتظار مىكشد كه آفتاب برآيد و روز شود ، تا هريك از جاى خود حركت تواند كرد . و اين كنايه از آن است كه ، كامل خورشيدلقا عالمى را از ظلمت جهل و نادانى مىتواند خلاص داد و بسيارى را مىتواند به نور كرامت رهبرى كرد .
قوله :
اينْتْ خورشيد جهان « 2 » در ذرّهاى * شير نر در پوستين برّهاى
هامش
( 1 ) الزّمر ( 39 ) آيهء 53 : « بگو : اى بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كردهايد ، از رحمت خدا مأيوس مشويد .
زيرا خدا همهء گناهان را مىآمرزد . »
( 2 ) در نسخهء ق : خورشيدى نهان .