باشد ، بلكه آن نيست كه مرد مجرّد است ، آن هست را كه مرد مقيّد است ، بدون شكوه و شكايت خودبهخود در نظر انداخت و از او عار كرد ؛ مثلا ردّ كردن موسى [ ع ] فرعون را نه از آن بود كه فرعون از موسى [ ع ] نالش داشت ، بلكه او را قابل مرتبهء فنا نديد و از سر وا كرد .
يا لفظ نى از براى انكار باشد . يعنى ، همچنين نيست كه نيست از هست صاحب مرتبه باشد فرياد كرد و فرمود تا مرد مجرّد آن مقيّد را از سر واكرد ، چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
تو مگو كه من گريزانم ز نيست * بلكه او از تو گريزانست بيست
يعنى ، نفرت تو ارز داشت ، در قبول اين نكته ايستادگى بكن ؛ يا آنكه از پيش او بگريز . در بعضى نسخ : بايست واقع است ، يعنى باش تا دريابى كه او از تو چون مىگريزد ؟
قوله :
ظاهراً مىخواندت او سوى خود * باطناً « 1 » مىراندت با چوب رد
يعنى ، كاملى كه از خود فانى گشته به حسب ظاهر با همه ملايمت كند ؛ امّا به دل جز با امثال نمىپيوندد .
قوله :
نعلهاى بازگونه است اى سليم * نفرت فرعون مىدان از كليم
يعنى ، در راه عشق براى پى گم كردن ، نعل مركب واژگون مىزنند تا هيچكس به سرّ حال عاشقان پى نبرد . و از اين جهت است كه عدم قبول دعوت موسى [ ع ] در نظر خاصان حقّ نه از فرعون بود ، بلكه باطن كليم اللّه استعداد او را دريافته ، او را به حريم قدس راه نمىداد و دعوت ظاهر كه براى تمامى محبّت مىفرمود ، از اثر نعل بازگونه [ بود ] .
قوله :
قومى اندر آتش سوزان [ چو ] ورد * قومى اندر گلستان پررنج و درد « 2 »
چون نعل بازگونه است ، گرفتاران صورى در آتشكدهء دنيا مانند گل شكفته مىباشند و اهل معنى كه در حدائق حقايق ناظرند ، به غم و اندوه به سر مىبرند . برطبق اين مقال
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : وز درون .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ، ذيل قومى اندر آتش سوزان .