يك رنگ برآمدهاند ، به حسب تفاوت درجات و به سبب اختلاف درجات استعدادات امم . يعنى
« تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ »
« 1 » ناچار بايد كرد در شهادت جلوهگر شود ، و نسخ شرايع در ميان آيد . و جنگ موسى با موسى ، عيارى از اين باشد .
چون نوبت سلطنت اسم باطن دررسد ، آبگينهها نماند و اختلاف الوان صد شود ، و از آفتاب وحدت به رنگ اصلى كه بىرنگى صرف است ظهور پذيرد ، و جنگ موسى با خضر [ ع ] كه در مرتبهء موسى [ ع ] است و كريمهء :
« هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ »
« 2 » از آن خبر مىدهد ، رفع شود ؛ بلكه با فرعون آشتى رو دهد ، چه جاى موسى با موسى !
و مىتواند بود كه مراد از بىرنگى ، مرتبهء تجرّد روح باشد ؛ در اين صورت بىرنگى را به معنى مفعول كه مطلق باشد ، خواندن به از آن است كه به معنى مصدر خوانده شود و اطلاق قصد كرده آيد . و از رنگ ، مراد قيد جسمانى باشد ؛ و از جنگ ، تضادّ و تقابل تشخّصات .
يعنى ، چون مطلقى گرفتار قيد گشت ، مقتضاى اختلاف است . اگرچه دو مقيّد در وصفى متّحد باشند ، امّا از جهت قيد به تعيّن خاص و مابهالامتياز البته با يكديگر اختلاف پيدا كنند و آن اختلاف معرّ است به لفظ جنگ كه اگر بالفرض ، مقيّدى موسى صفت باشد و مقابل او هم به صفت موسى ، قيد البته اقتضاى مخالفت كند و رفع مخالفت جز رفع قيد نشود . و قيد وقتى رفع شود كه مقيّد در مطلق ، مستغرق و مستهلك گردد ؛ به حسب غلبهء حكم اطلاق در رسيدن به مرتبهء بىرنگى [ كه ] عبارت از اين باشد - و اللّه اعلم بالصّواب .
قوله :
گر ترا آيد برين « 3 » نكته سؤال * رنگ كى خالى بوَد از قيل و قال
يعنى ، حال اطلاق بر تو غلبه كند [ و ] قول مرا تصديق كنى كه جنگ و اختلاف از قيد است ؛ امّا به مقتضاى قيد كه بر تو غالب است ، اگر مقيّد سؤال خواهى كرد ، خواهى گفت ؛
قوله :
اى « 4 » عجب كاين رنگ از بىرنگ خاست * رنگ با بىرنگ چون در جنگ خاست
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 253 : « بعضى از اين پيامبران را بر بعضى ديگر برترى داديم . »
( 2 ) الكهف ( 18 ) آيهء 78 : « اكنون زمان جدايى ميان من و توست . »
( 3 ) در نسخهء ق : بدين .
( 4 ) همان : اين .