كمعيارى به سبب او ظاهر مىگردد . باز نظر بالاتر كرده مىگويد : نى كه قلب و قالبم در حكم اوست ، تا جايى كه مىگويد : مىدويم اندر مكان و لا مكان ، همين مذكور است . و از دويدن در مكان و لا مكان ، مراد آن است كه از وجود علمى به امر حقّ تعالى به عالم عين مىآييم و در وجود عيسى [ ع ] به امر او در اطوار مختلفه سير مىكنيم .
قوله :
سبز گردم چونكه گويد كشت باش * زرد گردم چونكه گويد زشت باش
چون ذكر رنگ سبز و زرد در ميان آمد ، از آن انتقال كردهاند به ذكر بىرنگ و رنگ كه به معنى اطلاق و قيد است . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
چونكه بىرنگى اسير رنگ شد * موسيى با موسيى در جنگ شد
چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى
مراد از بىرنگى ، مرتبهء اطلاق است كه تعيّن را در آن راه نيست . و از رنگ ، تعدّد مظاهر و كثرت تعيّنات ؛ و اسير شدن ، انعكاس آبگينههاى متكثّره از نور آفتاب وحدت ؛ و از جنگ موسى با موسى ، نسخ شريعت پيغمبرى مر پيغمبر ديگر را ؛ و از رسيدن به بىرنگى ، رجوع نهايت به سوى بدايت ؛ و از آشتى موسى و فرعون ، اضمحلال تقابل صورى و تعيّن شخصى و برچيدن بساط تكليف و از ميان برداشتن آبگينههاى مختلف الألوان كه موجب است كثرت اعداد را .
و اگر مزيدى بر اين توضيح و تنقيح خواهى گوش كن كه ، حالى سلطنت اسم ظاهر است . در اين سلطنت كثرت پيدا و وحدت مستور . يكى را خلعت :
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »
« 1 » در بر ، و ديگرى را خاك مذلّت :
« وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ »
« 2 » بر سر باشد ؛ زيرا كه آفتابى در هزاران آبگينه تافته . و تا آبگينهها قايم است ، اتّحاد صورت نبندد . و مثلا اگر صد آبگينه به يك رنگ باشد ، نور آفتاب در آنها بر يك گون مشهود شود ؛ امّا آبگينهها يكى نگردد و كثرت اعداد كه سبب افتراق است باقى ماند و رنگ اصلى نور كه بىرنگى است ، ظهور نيابد . چنانچه انبيا و رسل به حكم آيهء :
« لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ »
« 3 » از روى رسالت به
هامش
( 1 - 2 ) البقرة ( 2 ) آيهء 257 : « خدا ياور مؤمنان است . ايشان را از تاريكيها به روشنى مىبرد . ولى آنان كه كافر شدهاند طاغوت ياور آنهاست ، كه آنها را از روشنى به تاريكيها مىكشد . »
( 3 ) پيشين ؛ آيهء 285 : « ميان هيچيك از پيامبرانش فرقى نمىنهيم . »