مثل را در محل وجود شك و ظنّ استعمال كردند .
قوله :
[ چونكه برگردى تو سرگشته شوى ] * خانه را گردنده بينى وان توى
يعنى ، به سبب سرگشتگى غلط و غير واقع مىبينى ؛ چنانچه بو جهل ديد .
در بيان آنكه جنبيدن هركس . . . الخ
قوله :
[ گفت احمد مر ورا كه راستى ] * راست گفتى گرچه كار افراستى
كارافزا ، دروغگو كه حقيقت كار ، آن مقدار كه هست نگويد و به آن بيفزايد . و راست گفتى ، اين معنى كه هرچند اعتقاد تو مطابق واقع نيست ، امّا مطابق ديد و اعتقاد خود راست مىگويى .
قوله :
گفت من آيينهام مصقول دست * ترك و هندو در من آن بيند كه هست
مراد از دست ، دست قدرت حقّ است كه :
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
« 1 » از آن خبر مىدهد .
قوله :
[ اى زن ار طمّاع مىبينى مرا ] * زين تحرّى زنانه برتر آ
تحرّى زنانه ، اجتهاد ناتمام و ناقص ؛ زيرا كه زنان ناقص العقل باشند .
قوله :
[ اى دريغا مر ترا گنجا بُدى ] * تا ز جانم شرح دل پيدا شدى
يعنى ، گنجايش در حوصله و ادراك واسع و فهم گشاده بودى .
قوله :
چونكه نامحرم درآيد از درم * در پسِ پرده شود « 2 » اهل حرم
او سخن درويشان را تشبيه كرد به شير كه بىرضيع از پستان جان بچكد « 3 » . اينجا تشبيه مىفرمايد ، چه نازنينان دلخواه كه در نظر محرمان حرم كبريا جلوه كنند و از
هامش
( 1 ) الفتح ( 48 ) آيهء 10 : « دست خدا بالاى دستهايشان است . »
( 2 ) در نسخهء ق : پرده در پنهان شوند .
( 3 ) منظور شارح اين بيت است :اين سخن شيرست در پستان جان * بىكشنده خوش نمىگردد روان