تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

[ صبر فرمودن اعرابى زن و فضيلت صبر . . . ]

قوله :
[ اين همه غمها كه اندر سينه‌هاست ] * از بخار و گردباد و بودِ ماست
يعنى ، از بخار و غبار هستى ما - غمهاى فراهم آمده - اگر سيل نيستى درآمد ، اثرى از آن نماند . قوله :
دان كه هر رنجى ز مردن پاره‌ايست * جزو مرگ از خود بران گر چاره‌ايست
رنج را جزو مرگ از آن گفته كه به سبب رنج ، شخص رنجور از كارها بازماند و به سبب مرگ نيز تعطيل حواس رو دهد . امّا آن تعطيل نسبت به اين تعطيل ، جزو باشد كه اينجا حواس بالكلّ زائل گردد و آنجا نه . قوله :
شب گذشت و صبح آمد در سمر « 1 » * [ چند گيرى اين فسانهء زر ز سر ]
يعنى ، در افسانه‌گويى . و در بعضى نسخ : اى قمر واقع شده . در اين صورت خطاب با زن [ است ] . يعنى ، ماه من از اين گفتار بس كن . و شايد كه قمر ، نام زن اعرابى باشد . قوله :
[ تو جوان بودى و قانع‌تر بُدى ] * زرطلب گشتى خود اوّل زر بُدى
در عرف ، آدم بىعيب كه ستايش كنند ، گويند : فلان كس زر خالص و طلاى ناب است . قوله :
زر بُدى پرميوه چون كاسد شدى * وقت ميوه پختنت فاسد شدى ؟
اغراق است در توصيف و تعريف . در بالا زن را كه زر گفت ، اينجا زر ميوه‌دار كه كسى نديده و نشنيده مىگويد . كنايه از آنكه بىعيب و شرّ بودى ، چرا كاسد و فاسد شدى ؟

نصيحت كردن زن مر شوهر را . . . الخ

قوله :
نخوت و دعوى و كبر و ترّهات * دور كن از دل كه تا يا بى نجات « 2 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اى ثمر . ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ، ذيل نخوت و دعوى و كبر .