اعمش ( به فتح ميم ) ضعيف البصر [ بود ] . حاصل معنى آنكه ، داروى ساختهء نابينا يشمى بيش نباشد ؛ كنايه از آنكه ؛ بىحاصل و هيچ و لوچ بود .
قوله :
حال ما اينست در فقر و عنا * [ هيچ مهمانى مبا مغرور ما ]
مقولهء زن اعرابى [ است ] از راه اضطرار .
قوله :
ظاهر ما چون درون مدّعى * در دلش ظلمت زبانش شعشعى
يعنى ، مىنمايد كه در باطن چيزى دارد و ندارد . و زبان شعشعى ، كنايه از آن است كه مدّعيان حرفهاى درخشنده بر زبان رانند ؛ امّا قول اين طايفه بىاثر باشد .
قوله :
[ ديو ننموده ورا همنقش خويش ] * او همىگويد ز ابداليم بيش
ابدال ، جمع بدل است . و در عرف درويشان يك شخص كامل را كه قواى خود را از استعمال امور عالم شهادت به استغراق عالم دل در عالم غيب بدل كرده باشد ، ابدال گويند به اعتبار تبديل قوا .
و از اينجاست كه عامه ، آدم بىدست و پا يعنى كسى را كه جوارح دارد [ ولى ] از سستى كار نمىفرمايد و از اتيان عمل به تعطيل راضى شده ، ابدال خوانند .
قوله :
هركه داند مر ورا چون بايزيد * روز محشر حشر گردد با يزيد « 1 »
اگرچه اين بيت الحاق مىنمايد ، امّا سيّد عبد الفتّاح اشكالى كرده كه : « به مقتضاى :
« نيت المؤمن خير من عمله « 2 » » ، نيت مريد پاك بود ؛ زيرا كه خدمت آن مقلّد مزوّر براى حقّ كرد « المرء مع من احبّه « 3 » » بايد كه او در حشر با حقّ باشد . » و رفع اشكال به اين طريق فرموده كه : « از نادانى ، جاهلى را خدمت كرد و بزرگان را بزرگ نداشت . محقّقان را دشمن شد و به سبب دشمنى [ از ] دوستان حقّ مردود گشت و سزاوار آتش دوزخ گرديد . »
گوييم كه ، دشمنى با دوستان حقّ مقتضاى حال او نباشد ؛ زيرا كه غير محبّت پير
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ، ذيل هركه داند مر ورا .
( 2 ) « نيت مؤمن بهتر از كردار اوست . »
( 3 ) نك : كشف الأسرار و عدّة الأبرار ؛ ج 7 ، ص 512 . « انسان همراه كسى است كه او را دوست دارد . »