تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اشارت [ است ] به قصّهء سامرى . حال او چنان بود كه هركس به وى نزديك شدى ، او را و آن كس را تب گرفتى . از اين سبب از مردم گريختى ، در وادى و صحرا به سر بردى . كما وقع فى القرآن :
« فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ . »
« 1 » پس به درستى كه هست مر تو را عقوبت در زندگى تو . آنكه گويى هركه را كه نزديك تو آيد ، مسّ مكن مرا . و در بعضى تفاسير است كه اولاد سامرى نيز الحال ، همين حال دارند . قوله :
گر بخواهم از كسى يك مشت نَسك * مر مرا گويد خمش كن مرگ و جَسك
در مصرع ثانى ) برطبق روزمرهء مردم كج‌خلق است كه در جواب سائل از راه طيش تير و تفنگ و اجل پيران و مرگ ناگهان از اين قسم كلمات ناسزا گويند . و امّا جَسك ، به معنى درد و رنج است . قوله :
[ مر عرب را فخر غزوست و عطا ] * در عرب ما همچو خط اندر « 2 » خطا
يعنى ، خط در كلمه خطاست نه بر معنى خود است . همچنين كه در عرب داخليم ، معنى عربيت در ما نيست ؛ زيرا كه غزو [ و ] عطا نداريم .

مغرور شدن مريدان . . .

قوله :
تو مريد و ميهمان آن كسى * كو ستاند حاصلت را از خسى
انتقال از صورت به معنى [ است ] . يعنى ، مريد مدّعى مزوّر در حكم مهمانى است كه به خانهء مفلس وارد شود و آن مفلس در مال مهمان دست دراز كند . قوله :
نيست چيره چون ترا چيره كند * نور ندهد مر ترا تيره كند
پير ناتمام [ چون ] در دفع مخاوف راه سلوك خود دلير نيست ، مريد را چگونه دلير كند ! قوله :
همچو اعمش كو كند داروى چشم * چه كشد در ديده‌ها « 3 » الّا كه يشم
هامش
( 1 ) طه ( 20 ) آيهء 98 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) در نسخهء ق : در عرب تو همچو اندر خط . ( 3 ) همان : چشمها .