تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
جاهل انديشه در دلش راه نيافته و از دوستى و دشمنى ديگران فارغ بوده . مگر آنكه به تعليم پير نادان ، دوستان خدا را دشمن داشته باشد . در اين صورت به امر « الحبّ للّه » « 1 » قيام نموده . و اين معنى داعى دار البوار نتواند شد . پس اولى آن است كه گوييم : با وجود ارسال رسل و انزال كتب ، جهل حجّت نمىشود . بنابراين ، اين خادم جاهل با پير جاهل محشور شود . قوله :
بينوا از نان و خوان آسمان * [ پيش او ننداخت حقّ يك استخوان ]
يعنى ، بويى از مائدهء « أبيت عند ربّى « 2 » » به دماغ او نرسيده . قوله :
دير بايد تا كه سرّ آدمى * آشكارا گردد از بيش و كمى
يعنى ، در نشئهء عنصرى حقيقت انسان خوب منكشف نمىشود و سره از ناسره تمييز نمىگردد ، مگر بعد خرابى بدن . سرّ او در روز رستخيز آشكارا شود
« فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ [ حَدِيدٌ ] . »
« 3 »

[ در بيان ] آنكه نادر افتد كه مريدى . . . الخ

قوله :
چون تحرّى در دل شب قبله را * [ قبله نى و آن نماز او روا ]
تحرّى ، اجتهاد در مسايلى كه اجتهاد در آن روا باشد ؛ چون اجتهاد در قبله . قوله :
مدّعى را قحط جان اندر سِرست * ليك ما را قحط نان بر ظاهرست ما چرا چون مدّعى پنهان كنيم * بهر ناموس مزوّر جان كَنيم
يعنى ، مدّعى در باطن چيزى ندارد . ناچار ظاهر مىكند كه دارد ، براى فريب عوام تا صيدى به دام او درآيد . لهذا گفته‌اند : « هركه دارد مىپوشد و هركه ندارد مىجوشد . « 4 » » و اين دو بيت مقولهء زن اعرابى است .
هامش
( 1 ) « دوستى براى خداست » . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 88 . « نزد پروردگارم بيتوته مىكنم . » ( 3 ) « ق » ( 50 ) آيهء 22 : « ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت تيزبين شده است . » ( 4 ) اين ضرب المثل در امثال و حكم يافته نشد .