المقرّبين » « 1 » بخيل است . پس هركه از مال بگذرد ، از اهل سخا باشد . و هركه جان نثار كند ، عاشق خدا . چون سخاى مالدهنده و سخاى جان بخشنده ديگر ، جزاى هر دو متفاوت است مىفرمايد :
نان دهى از بهر حقّ نانت دهند * جان دهى از بهر حقّ جانت دهند
و ابيات آينده مشتمل است بر ذكر اين دو سخاوت كه اغنيا را تحريض مىفرمايند بر انفاق ، و جانبازى را تعليم مىكنند به عشّاق .
قصّهء آن خليفه كه در كرم از حاتم طايى . . . الخ
اين داستان در استشهاد آن است كه هر كس هرچه در راه حقّ تعالى بدهد ، بهتر از آن بازستاند . چنانچه اعرابى اندك آب باران نزد خليفه برد ، و با وجود آب شيرين كه در شهر خليفه مىگذشت ، اعرابى را اعطا فرمود و به رايگان داد .
مراد از اعرابى درويش ، عقل است ؛ و از زن ، نفس مكّاره . چنانچه در مخلص قصّه مصرّح خواهد شد ، و در ابتدا از اين جهت تنبّه كرده شد تا در ادراك آنچه از طرفين مذكور خواهد شد ، بر قدم بصيرت آورى .
قوله :
بحر و كان « 2 » از بخشش صاف آمده * [ داد او از قاف تا قاف آمده ]
يعنى ، خالى گشته .
قصّهء اعرابى درويش و ماجراى زن از سبب قلّت درويشى
قوله :
[ ننگ درويشان ز درويشىّ ما ] * روز و شب از رزقانديشى « 3 » ما
در اكثر مثنوىها ، روز و شب به عطف ديده شد ؛ امّا بلا عطف خوانده شود ، به همه جهت بهتر خواهد بود .
قوله :
[ خويش و بيگانه شده از ما رمان ] * بر مثال سامرى از مردمان
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 65 . « نيكيهاى نيكوكاران [ در حكم ] بديهاى مقرّبان است . »
( 2 ) در نسخهء ق : درّ .
( 3 ) همان : روز شب از روزى .