اين مبلغ را به اهل استحقاق برسانيد . فرمودند : بده [ به ] مستحقّ و نامستحقّ تا بدهند تو را هم چيزى كه استحقاق دارى . »
پس به امر ولى اگر بىموقع هم بدهند ، به موقع باشد . چنانچه حافظ شيراز گويد :
به مى سجّاده رنگين كن گرت پير مغان گويد * كه سالك بىخبر نبْوَد ز راه و رسم منزلها
بسا نفوس خسيس كه مايل بخل باشند ؛ اين چنين ابيات را حجّت كنند از براى جمع مال و بهانه سازند كه اسراف ممنوع است و هواى نفس را در ميان نبينند . صاحب اين حال را تفرقه در مال است نه در جمع آن ؛ تا به مخالف نفس قيام نموده باشد ، و الّا در شمار كفّار است . زيرا كه در تبعيت هوا با كفر شريك است ؛ فتنبّه .
قوله :
در نُبى انذار اهل غفلتست * كان همه انفاقهاشان حسرتست
نبى ، قرآن [ بود ] . اشاره مىفرمايد :
« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ . »
« 1 » به درستى كه كافران نفقه مىكنند اموال خود را ( يعنى شتر مىخرند و مىكشند و به كفّار مىدهند ) تا بازدارند مردمان را از راه خدا ( كه متابعت رسول باشد ) كه تمام نفقه كنند . پس باشد آن نفقه برايشان حسرت و پشيمانى ( يعنى مال رفته و مقصود حاصل نشده باشد ) . پس مغلوب گردند در آخر كار ؛ يعنى در روز فتح مكّهء معظّمه . از اين واقعهء صريح خبر مىدهد و مىفرمايد :
سروران را « 2 » مكّه در حرب رسول * بودشان قربان به امّيد « 3 » قبول
قوله :
بهر اين مؤمن همىگويد ز بيم * [ در نماز « اهْد الصّراط الْمستقيم » ]
يعنى ، از براى رفع التباس ميان راه هوا و راه هدى .
قوله :
آن درم دادن سخى را لايقست * جان سپردن خود سخاى عاشقست
آنچه از بذل مال در راه خدا مذكور شد ، مناسب حال مرد سخى و جواد است نه عاشق نامراد ؛ زيرا كه سخاوت عاشق ، منحصر در بذل جان است . مثلا اگر عاشق هر دوجهان را بخشيده باشد ، تا دست از جان نشويد ، به حكم : « حسنات الأبرار سيئات
هامش
( 1 ) الأنفال ( 8 ) آيهء 36 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) در نسخهء ق : - را .
( 3 ) همان : اوميد .