تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
قوله :
حال و قالى از وراى حال و قال * غرقه گشته در جمال ذو الْجلال
شخصى از حضرت خواجه بهاء الدّين نقشبند - قدّس سرّه - پرسيد كه : « حال و قال يعنى چه ؟ فرمود كه : من وقت خوشى با خداى خود دارم . تو هرچه خواهى آن را نام كن . » قوله :
عقل جزو از كلّ پذيرا « 1 » نيستى * گر تقاضا بر تقاضا نيستى چون تقاضا بر تقاضا مىرسد * موج آن دريا بدينجا مىرسد
يعنى ، از عقل كلّ تقاضا پىدرپى مىرسد . آن زمان افاضهء آثار و اسما و صفات است بر مظاهر مستعدّ . حق‌ّتعالى را عقل كلّ و دريا خوانده ، نظر الى وصف الإحاطة . و در بعضى نسخ مصرع اوّل ) به اين طريق است : عقل جزو از كلّ گويا نيستى ؛ تغيير در عبارت است و معنى واحد . امّا همچنين هم ديده شد كه : عقل كلّ از جزو گويا نيستى ؛ در اين صورت معنى چنين باشد كه ، عقل كلّ حرفى از جزو مذكور نكردى ، اگر تقاضاى ذاتى در ميان نبودى ؛ فافهم . قوله :
در شكار بيشهء جان باز باش * همچو خورشيد جهان جانباز باش
بيشه ، يعنى صحراى جان كه عالم معنى باشد . قوله :
جان فشان افتاد خورشيد بلند * مىشود هر دم تهى پر مىكنند « 2 »
جانفشانى خورشيد ، افاضهء شعاع است كه موجب نشو نبات و حيات جانوران است . و انتشار نور بدان مىنمايد كه گويا نورى از قرص جدا مىشود ، نور ديگر به جاى آن مىآيد ؛ مانند محلّى كه تهى شود و پر گردد . امّا - فى الحقيقة - هرچند نور منبعث مىشود و به ظاهر مىرسد ، اتّصال آن انبعاث باقى است . قوله :
هر زمان از غيب نونو مىرسد * وز جهانِ تن برون شوْ مىرسد « 3 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گويا . ( 2 ) همان : هر دمى تى مىشود پر مىكنند . ( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، نك : از دريا به دريا ؛ ذيل هر زمان از غيب .