باشد كه مذكور شد .
قوله :
[ هم ز بيم معجزات انبيا ] * سركشيده منكران زير گيا
مراد از گيا ، ايمان ضعيف سرزبانى است . و حاصل معنى آنكه ، چنانچه ديو و دد به سبب عدم مؤانست از آدميان بگريزند و در جزاير باشند ، اصحاب عقول نيز از اهل خوارق گريزان باشند و معجزات انبيا و كرامات اوليا را به دل تصديق نكنند و به زبان ، اظهار موافقت نمايند از ترس .
قوله :
[ تا به ناموس مسلمانى زيَند ] * در تسلّس تا ندانى كه كيند
تسلّس ، سالوس و مكر [ بود ] .
قوله :
دست و پاى او جماد و جان او * هرچه گويد آن دو در فرمان او
يعنى ، دست و پاى فلسفى كه به تلبيس خود را مؤمن نمايد ، جمال مطلق است كه در تحت فرمان جان اوست . و ظواهر احكام را به حكم دل او كه نفاق در آن مضمر است ، به جاى آرد تا روزگارى با دينداران خالص الاعتقاد بگذراند . امّا فرداى قيامت به حكم :
« تَشْهَدُ [ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ] وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ »
« 1 » الى آخر الآية ، دست و پاى منافقان به كذب آنها گواهى دهد و رسوا سازد . چنان كه سنگريزهها در دست ابو جهل به روز معجزهء محمدى - ص - به نطق آمد و گواهى بر حقيقت رسول برحقّ داد . يا آنكه گوييم ، امروز هم در نظر اهل كشف كه خداوندان خرق عادتند به لسان حال ، دست و پاى منافقان بر نفاق پوشيدهء آنها گواهى مىدهد تا به فردا چه رسد !
بقيهء قصهء مطرب و پيغام رسانيدن . . .
قوله :
آه كز ياد ره [ و ] پردهء عراق * رفت از يادم دم تلخ فراق
راه و پرده ، از اعمال موسيقى است ؛ و عراق ، مقامى است از مقامات آن .
هامش
( 1 ) النّور ( 24 ) آيهء 24 : « روزى كه زبانشان و دستهايشان و پاهايشان به زبانشان بر كارهايى كه مىكردند شهادت دهند . »