قوله :
واى كز ترّى زيرافگند خُرد * خشك شد كشت دل من ، دل بمرد
زيرافگند خرد ، تمام لفظ ، از اعمال و اقسام فنّ موسيقى است در مقابل بزرگ . و ترى آن ، كنايه از لطف آن . و سواى اين ، اضراب موسيقى را به حسب اثر دانايان اين فنّ قسمت كردهاند به رطب و يابس .
قوله :
واى كز آواز اين هشت « 1 » و چهار * كاروان بگذشت و بيگه شد نهار
مقامات دوازده است و شعبها هشت و آواز شش . پس هشت و چهار ، كنايه از دوازده مقام باشد و آنچه در بعضى مثنوىها بيست و چهار ثبت يافته ، غلطى كاتب است .
قوله :
اى خدا فرياد ازين « 2 » فرياد خواه * داد خواهم نى « 3 » ز كس زين دادخواه
معناى اين بيت با مضمون اين رباعى مراد است :
آتش به دو دست خويش در خرمن خويش * من زدهام چه نالم از دشمن خويش
كس دشمن من نيست منم دشمن خويش * اى واىِ من و دستِ من و دامنِ خويش
قوله :
كين منى از وى [ رسد ] دَمدَم مرا * پس ورا بينم چو شد اين « 4 » كم مرا
اشاره به تجدّد امثال و تبدّل اجزا و احوال و افاضت وجود - بلا انفصال - از قادر ذو الجلال [ است ] .
گردانيدن عمر - رضي اللّه عنه - . . .
قوله :
هست هشيارى ز ياد ما مضى * ماضى و مستقبلت پردهء خدا
پشيمانى از ياد ماضى اگرچه مستلزم هشيارى است ، امّا هشيارى از اثر هستى است و هستى ، حجاب راه خدا . پس سالك را بايد كه به سبب مشغولى به امر گذشته و انديشهء
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بيست .
( 2 ) همان : زين .
( 3 ) همان : نه .
( 4 ) همان : چو اين شد .