بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
« 1 » و نيز وارد است كه :
« خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ . »
« 2 »
قوله :
[ او عصاتان داد تا پيش آمديت ] * آن عصا از خشم هم بر وى زديت
يعنى ، با انبيا و اوليا جدال كرديد .
قوله :
[ دامن او گير كو دادت عصا ] * درنگر كآدم چها ديد از عصا
اشارت خفى مىكند به آنكه آدم [ ع ] در نهى
« لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ »
« 3 » تأويل را كار فرمود ، در منع استدلال به كار برد ؛ از اين جهت ندامت كشيد .
از اينجا درياب كه استدلال موجب ضرر است نه نفع . و نيز اشاره است به :
« عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى . »
« 4 » يعنى ، از اين آيه معلوم كن .
قوله :
[ از عصا مارى و از استن حنين ] * پنج نوبت مىزنند از بهر دين
يعنى ، معجزات انبيا مثل تقليل عصا به اژدها و نالهء حنانه در فراق محمد مصطفى - ص - موجب قبول تكاليف شرعيه باشد كه پنج وقت دين مبين در شرق و غرب عالم مىزنند . اگر اتباع ملّت قويم به مجرّد عقل و استدلال ميسّر شدى ، احتياج به ظهور معجزات نبودى .
قوله :
اين طريق نكر « 5 » نامعقول بين * در دل هر مقبلى مقبول بين
خوارق عادات از انبيا و اوليا طريقى است كه بر بصاير و ضماير عامه مفتوح نيست و عقول جزئيه كه متأنس به عاديات باشد ، آن را تعقّل نتوان كرد و مقدورى حقّ را محال داند . لاجرم اين طريق ، نامعقول مدبران و مقبول مقبلان است . و آنچه صوفيه در اكثر مسائل گويند : كه اين طور وراى طور عقل است و به وجدان حواله كند ، به همين معنى
هامش
( 1 ) النّحل ( 16 ) آيهء 125 : « مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت بخوان و با بهترين شيوه با آنان مجادله كن . »
( 2 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 199 : « عفو را پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از جاهلان اعراض كن . »
( 3 ) البقرة ( 2 ) آيهء 35 ؛ الأعراف ( 7 ) آيهء 19 : « و به اين درخت نزديك مشويد . »
( 4 ) طه ( 20 ) آيهء 121 : « آدم در پروردگار خويش عاصى شد و راه گم كرد . »
( 5 ) در نسخهء ق : بكر .