تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
قوله :
غير آن قطب زمان ديده ور * كز ثباتش كوه گردد خيره‌سر
قطب الأقطاب محمدى حقيقى ، فرد محمدى [ ص ] است و ديگران نوّاب او كه حقّ تعالى از مقولهء ابليس خبر داد و ايشان را استثنا كرده ؛ حيث :
« قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ . »
« 1 » قوله :
پاى نابينا عصا باشد عصا * تا نيفتد سرنگون او بر حصا
احتياج به استدلال از عدم مشاهده است . چنانچه احتياج أعمى به عصا و عصا بىعصاكش كه بينا باشد موصل به مقصد نباشد ، همچنين مستدل به عقل را در وصول به مقصود ، از صاحب كشف گزير نبوده ؛ زيرا كه حقّ قبول و قبول حقّ بر صاحب كشف و يقين مسلّم است . ظنّ و تقليد بىغوائل اوهام و اشواك ، شكوك نباشد ؛ و لهذا دلايل عقلى از مناقضات و معارضات كه نتايج فصولهاى « 2 » عقل نامستقيم است ، خالى نيفتد . قوله :
گر نگردى رحمت و افضالشان « 3 » * درشكستى پاى استدلالشان « 4 »
يعنى ، اگر فضل خود را كار نفرمودى ، اوّل عقل ندادى . قوله :
اين عصا چه بوَد قياسات و دليل * آن عصا كه دادشان بينا جليل
يعنى ، اين عصا قياس و دليل را ؛ اى ، اهل استدلال [ راست ] . پس كدام كس داد آخر ؟ خداى دانا و بينا داد كه عقل عطا كرد ، محض از براى آنكه متابعت كنيد انبيا را . و قبول ارشاد و دعوت را سرمايهء سعادت دانيد ؛ نه آنكه اعراض كنيد و عصا را إله جنگ سازيد . چون چنين كنيد ، اولى آن است كه آن عصا را بشكنيد ، يعنى از تصرّفات عقل جزيى كناره گيريد و طور استدلال طى كرده ، آداب اقامت برهان از قرآن اخذ نماييد كه در او وارد است :
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ
هامش
( 1 ) « ص » ( 38 ) آيات 82 - 83 : « گفت : به عزّت تو سوگند كه همگان را گمراه كنم ، مگر آنها كه از بندگان مخلص تو باشند » . ( 2 ) شارح واژهء « فصول » را كه خود جمع « فصل » است با « ها » ى نشانهء جمع ، دوباره جمع كرده كه اين‌گونه جمع بستن ، از ويژگيهاى زبانى است . ( 3 - 4 ) در نسخهء ق : افضالتان / چوب استدلالتان .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 161 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى