تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
طبيعى و اسباب ملكى نيست . قوله :
[ مرغ آبى غرق درياى عسل * عين ايّوبى « شراب « 1 » مغتسل »
و [ چشمه‌اى ] به امر حقّ تعالى بر حضرت ايّوب صابر ظاهر شد . و غسل آن آب ، شفا بخشيد مرض ظاهر آن پيغمبر را و آشاميدن آب ، دفع كرد رنج باطن او را . در قرآن مجيد از اين واقعه خبر داده ، حيث قال :
« ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ . »
« 2 » اين بيت مقولهء جان مطرب باشد يا مقولهء حضرت مولوى ؛ هر دو احتمال دارد . قوله :
كان « 3 » زمين و آسمانِ بس فراخ * كرده « 4 » از تنگى دلم را شاخ شاخ
يعنى ، زمين و آسمان دنيا كه پيش از سير اين عالم فراخ مىنمود ، الحال در دلم تنگى مىكند . قوله :
[ امر مىآمد كه نه طامع مشو ] * چون ز پايت خار بيرون شد برو
يعنى ، تا اين جهان را نديده بودى ، خار غفلت به انكار در باطنت جا كرده بود . حالا كه آگاه گشتى ، برو و چون حكم طلب رسد ، بازگرد . قوله :
مول مولى مىزد آنجا جان او * [ در فضاى رحمت و احسان او ]
مول در لغت فارسيان ، كنايه از توقّف يا ترصّد است .

ناليدن استن حنّانه . . . الخ

قوله :
تا بدانى هركه را يزدان بخواند * از همه كار جهان بىكار ماند
انتقال فرمود به وجه بيكارى و فراغ اللّه از شواغل دنيوى كه هركه به كار حقّ درآمد ، از همه كارها برآمد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : + و . ( 2 ) « ص » ( 38 ) آيهء 42 : « پايت را بر زمين بكوب : اين آبى است براى شست‌وشو و سرد براى آشاميدن . » ( 3 ) در نسخهء ق : كاين . ( 4 ) همان : كرد .