نداشتند ، به آن همه ظهور جمال و كمال محمدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به دعوت حقّ نگرويدند و سر از متابعت پيچيدند . و سلمان عجمى و بلال و هلال و ام مكتوم ، محبّت آن هادى برحقّ ، به جان و دل برگزيدند و رسيدند به مرتبهاى كه رسيدند .
در معنى اين حديث كه : اغتنموا برد الرّبيع فانّه يعمل بابدانكم . . . [ الخ ]
قوله :
راويان اين را به ظاهر بردهاند * هم بر آن صورت قناعت كردهاند
رسول [ اللّه ] - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : « اوتيت بجوامع الكلم « 1 » » . يعنى ، حقّتعالى مرا آن قوّت و اقتدار داد كه عالمى از معانى در كلام خود درج توانم كرد تا هر كسى به قدر قابليت و ادراك ، از آن بهره تواند گرفت .
قوله :
آن خزان نزد خدا نفس و هواست * عقل و جان عين بهارست و بقاست
اهل عرفان گويند : « تا نفس زنده است ، دل مرده ؛ چون نفس بميرد ، دلزنده شود . »
قوله :
گرم گويد سرد گويد خوش بگير * تا ز گرم و سرد بجهى وز سعير
حاصل آنكه ، مريد از گفتهء پير ملال نگيرد و قول او به جان پذيرد . و اگر به خود بخواند ، او داند . و اگر از خود براند ، راندن را نيكو داند . از اين دايره چون تجاوز كند ؟
ارادت برد تا دانست .
پرسيدن صدّيقه - رضى اللّه عنها - . . . [ الخ ]
قوله :
اين جهان ويران شدى اندر زمان * حرصها بيرون شدى از مردمان
چون حرص از عالم بالكلّ ناپديد شدى و همسر قانع شدندى ، دنيا نه دنيا نمودى ؛ بل عقبى گشتى . و حكم :
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ »
« 2 » نفاذ يافتى . پس اين باران لطف است كه به سبب حكمت بالغهء پروردگار ، نايرهء غم افراد بنىآدم فرونشاند و قوام و انتظام عالم را
هامش
( 1 ) نك : كشف الأسرار و عدّة الأبرار ؛ ج 1 ، ص 34 و ج 5 ، ص 285 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) إبراهيم ( 14 ) آيهء 48 : « آنروز كه زمين [ به زمينى جز از اين ] بدل شود . »