قوله :
[ مطلق آن آواز خود از شه بوَد ] * گرچه از حلقوم عبد اللّه بوَد
مراد از عبد اللّه ، ولى كامل بود .
قوله :
رَوْ كه بى يسمع و بى يبصر تويى * سرّ تويى چه جاى صاحب سرّ تويى
در حديث آمده : « لا يزال عبدى يتقرّب الى النّوافل حتّى احبّه فاذا احب كنت سمعه و بصره و يده و لسانه فبى يسمع و بى يبصر و بى يبطش و بى ينطق « 1 » » . پس دم اوليا ، دم حضرت إله باشد .
قوله :
گر تويى گويم « 2 » ترا گاهى منم * هرچه گويم آفتاب روشنم
يك جا از براى استتار از نظر اغيار به حبّ خود مىگويد :
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ . »
« 3 » و
« إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ . »
« 4 » و يك جا براى روشنايى چشم واقفان اسرار مىگويد :
« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى . »
« 5 » و
« إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ . »
« 6 »
قوله :
ظلمتى را كآفتابش برنداشت * [ از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت ]
آن ظلمت ، كفر و شرك و زندقه و الحاد است .
قوله :
آدمى را او به خويش اسما نمود * ديگران از « 7 » آدم اسما مىگشود
مصرع اول ) اشارت [ است ] به كريمهء :
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها . »
« 8 » و مصرع ثانى ) به
هامش
( 1 ) نك : تمهيدات : ص 271 [ اين حديث به قرب نوافل معروف است ] . « هميشه بندهء من با نوافل به من نزديك مىشود تا اينكه او را دوست بدارم . چون دوستش شدم ، گوش او و چشم او و دست او و زبان او شوم كه به آن مىشنود و مىبيند و حمله مىكند و سخن مىگويد . »
( 2 ) در نسخهء ق : مىگويم .
( 3 ) القصص ( 28 ) آيهء 56 : « تو هركس را بخواهى هدايت نمىكنى . »
( 4 ) الزّمر ( 39 ) آيهء 30 : « تو مىميرى و آنها نيز مىميرند . »
( 5 ) الأنفال ( 8 ) آيهء 17 : « و آنگاه كه تير مىانداختى ، تو تير نمىانداختى ، خدا بود كه تير مىانداخت . »
( 6 ) الفتح ( 48 ) آيهء 10 : « آنان كه با تو بيعت مىكنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند . »
( 7 ) در نسخهء ق : را ز .
( 8 ) البقرة ( 2 ) آيهء 31 : « و نامها را به تمامى به آدم بياموخت . »