تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

تفسير ما شاء اللّه كان . . . الخ

قوله :
اين همه گفتيم ليكن در « 1 » بسيچ * بىعنايات خدا هيچيم هيچ
يعنى ، در تهيهء هر امرى بىتأييد حقّ كار نگشايد . و ربط اين كلام بما قبل ظاهر است كه استخلاص از پنجهء ديو نفس ، وابسته به فضل الهى است . قوله :
پيش ازين « 2 » كين خاكها خسفش كنند * پيش ازين « 3 » كاين بادها نشفش كنند
خسف ، فرو بردن و نشف ، پراكنده كردن [ بوَد ] . قوله :
اى برادر عقل يكدم با خود آر * دم‌به‌دم با « 4 » تو خزانست و بهار
انتقال [ است ] از احوال آفاقى به سوى احوال انفسى ، بر سبيل مطابقت . و مراد از خزان حالت قبض و از بهار ، حالت بسط سالك است . قوله :
اين سخنهايى كه از عقل كلست * بوى آن گلزار « 5 » سرو و سنبلست
مراد از عقل كلّ ، قوّت تأييد الهى [ است ] كه دريافت كلّيات مراتب وجود از او خيزد و روايح كلمات طيّبه و نكات شريفه به مشام رساند . قوله :
بوى گل ديدى كه آنجا گل نبود * جوش مل ديدى كه آنجا مل نبود
اين مصرع بر سبيل استفهام است . يعنى ، باغ دل تأثير از گل و ياسمين حقايق نباشد ؟ كلمات طيّبه كه به منزلهء روايح آن گلهاست ، سرنزند ؟ پس سخن كاملان را بىاصل مپندار . قوله :
بوى بد مر ديده را تارى كند * بوى يوسف ديده را يارى كند
يعنى ، حرف اهل ضلال گمراهى آرد و سخن ارباب كمال آگاهى افزايد . پس در
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : ليك اندر . ( 2 - 3 ) همان : آن . ( 4 ) همان : در . ( 5 ) همان : + و .