تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
قوله :
در پناه لطف حقّ بايد گريخت * كو هزاران لطف بر ارواح ريخت
يعنى ، مرتبهء عدم اشتهار وقتى حاصل شود كه لطف حقّ بازگردد ؛ پس در پناه حقّ بگريزد . و ابيات آينده دليل است بر ابيات اين مطلب .

مضرّت تعظيم خلق و انگشت‌نما شدن

قوله :
تن قفس شكلست تن شد خار جان * در فريب داخلان و خارجان
يعنى ، به وسوسه و اغراء خوش آمد ، گويا داخل و خارج اسباب هستى زياده و سامان خودپرستى آماده شود و تدبير خلاصى از قفس تن دست ندهد . قوله :
[ نفس از بس مدحها فرعون شود ] * كُنْ ذليل النّفس هوْناً لا تسد
باش خوار دارندهء نفس از روى فروتنى . و لا تسد اگر به « سين بىنقطه » خوانده شود ، به معنى سيد مشهور [ است ؛ يعنى ] مهترى مكن . و اگر به « شين نقطه‌دار » خوانند ، معنى چنين باشد كه ، خوارى نفس را بر خود سخت مگير و دشوار مپندار . و اين مصرع مأخوذ است از آيهء :
« وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً .
إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً . »
« 1 » قوله :
همچو امْرد كه خدا نامش كنند * تا بدين سالوس در دامش كنند
ملاحده گويند : « خداى تعالى در اشياى لطيفه ، مثل امرد حلول كرد . » قوله :
تا تو بودى آدمى ديو از پيَت * مىدويد و مىچشانيد از « 2 » ميَت
موافق آيهء :
« كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ . »
« 3 »
هامش
( 1 ) الفرقان ( 25 ) آيهء 63 : « بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه در روى زمين به فروتنى راه مىروند . و چون جاهلان آنان را مخاطب سازند ، به ملايمت سخن گويند . » ( 2 ) در نسخهء ق : او . ( 3 ) الحشر ( 59 ) آيهء 16 : « همانند شيطان كه به آدمى گفت : كافر شو . چون كافر شد ، گفت : من از تو بيزارم . »