يعنى ، پيوسته در سعى و طلب بايد بود و اين حال تا دم مرگ بايد مستمرّ باشد . كارى كه دوام پذيرد ، بركت گيرد . « أفضل الأعمال ادومها و ان قلّ « 1 » » كلّيّه آن است كه تحصيل راجع به وجود است و تعطيل به عدم . و وجود خير است و عدم شرّ . پس كوشش به از عطاست . شيخ نظامى گنجه گويد :
[ غافل منشين ورقى مىخراش ] * گر بنويسى قلمى مىتراش « 2 »
قوله :
تا دم آخر دمِ « 3 » آخر بوَد * [ كه عنايت با تو صاحب سرّ بوَد ]
يعنى ، هركه را عنايت حقّ رفيق و محرم او شد ، تا نفس آخر هر نفس را نفسِ آخرين مىداند و به مقتضاى او كار مىكند .
قوله :
هرچه كوشد جان كه در « 4 » مرد و زنست * گوش و چشم شاهِ جان بر روزنست
قال جلّ سبحانه :
« وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ . »
« 5 »
بيرون انداختن خواجه طوطى را . . . الخ ( از سر داستان تا اينجا كه مىفرمايند )
قوله :
دشمنان او را ز غيرت مىدرند * دوستان هم روزگارش مىبرند
تنبيه است بر آنچه بالا گفته بود كه شهرت سبب آفت است ، اينجا انواع آفت ما را صريح باز نمود تا واضح شود كه اين حكايت مبنى بر منع صفت اشتهار است و قطع نظر از آرايش و رنگينى روزگار .
قوله :
آنكه غافل باشد « 6 » از كشت و بهار * او چه داند قيمت اين روزگار
يعنى ، لذّت رفع اسباب شهرت كسى كه درنيافته باشد ، قدر روزگار گمنامى چه داند !
هامش
( 1 ) [ ترجمهء عبارت ، در فحواى متن آمده است ] .
( 2 ) مخزن الاسرار ؛ نظامى گنجهيى ، تصحيح دستگردى ، بيت 85 .
( 3 ) در نسخهء ق : دمى .
( 4 ) همان : اگر .
( 5 ) البقرة ( 2 ) آيهء 265 ؛ آل عمران ( 3 ) آيهء 156 ؛ . . . ، : « خدا به كارهاى شما بيناست . »
( 6 ) در نسخهء ق : بود .