در خطاب به عشق است . شرح جان شرحه شرحه بازگفتن ، آن باشد كه آنچه با جان عشّاق كرده باشد ، رمزى از آن بازگويد .
قوله :
كز كرشمهء « 1 » غمزهء غمّازهاى * بر دلم بنهاد داغ « 2 » تازهاى
از غمزهء غمّاز ، تجلّى كه تأثيرات عجيبهء جذبات غريبه داشته باشد و گاه منكشف و گاه محتجب ، مراد است .
قوله :
من حلالش كردم و « 3 » خونم بريخت * من همىگفتم حلال او مىگريخت
ظاهرا بر حضرت مولوى نور تجلّى منكشف شد و باز مستور گرديد . از اين بيت تا جايى كه مىفرمايد : صبح شد ، بيان همين حالت است .
قوله :
شرح گل بگذار از بهر خدا * شرح بلبل گو كه از گل شد جدا
خطاب با دل است . يعنى ، از اوصاف متجلّى ، انتقال به اوصاف متجلّى له كن .
قوله :
جور و احسان رنج و شادى حادثست * حادثان ميرند و حقشان وارثست
قال - جلّ سبحانه :
« [ وَ ] إِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ نَحْنُ الْوارِثُونَ . »
« 4 »
قوله :
تو قياس از حالت انسان مكن * منزل اندر جور و در احسان مكن
يعنى ، محبّت قديم را كه معلّل به علّت نيست ، با محبّت انسان كه حادث است قياس مكن .
قوله :
صبح شد اى صبح را پشت و پناه * عذر مخدومى حسام الدّين بخواه
شايد كه از صبح ، همين صبح صادق مراد باشد . يعنى ، شب در مشاهدهء انوار گذشت و نظم ابيات مثنوى كه به نام شيخ حسام الدّين است ، به سبب استغراق متروك و موقوف
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كرشم .
( 2 ) همان : داغى .
( 3 ) همان : ار .
( 4 ) الحجر ( 15 ) آيهء 23 : « هرآينه ما هستيم كه زنده مىكنيم و مىميرانيم و بعد از همه باقى مىمانيم . »