تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
قوله :
اين من و ما بهر آن برساختى * تا تو بر « 1 » خود نرد خدمت باختى
يعنى ، ما و من آلات و ادوات بازى است و بازيگر يكى است . قوله :
تا من و توها همه يك جان شوند * عاقبت مستغرق جانان شوند
اين مرتبه را در اصطلاح صوفيه ، جمع بعد الفرق نامند . قوله :
اين همه هست و بيا اى امر كن * اى منزّه از بيان « 2 » و از سخُن
يعنى ، اين همه عبارات و اشارات كه براى تقرّب افهام انگيخته شد و در شأن تو همه مجاز است [ و ] مسلّم و به جاى خود است ، واگذار و مرا به حقيقت خود درياب . پس امر كن ، به قطع اضافت به معنى آمر و حاكم و كارفرما باشد . قوله :
چشم جسمانه تواند ديدنست * [ در خيال آرد غم و خنديدنست ]
يعنى ، چشم هيچ كس تو را نتواند ديد ؛ زيرا كه ديد جسمانه ، محتاج به جهت جسم و صورت باشد . چون ادراك صورت كند ، در آيينهء خيال نقش خوشى يا ناخوشى آن صورت مرتسم گرداند . و اين ديدِ جسم و خيال دل ، نه شايستهء جناب كبريا باشد . چنانچه مىفرمايند ؛ قوله :
دل كه او بستهء غم و خنديدنست * تو مگو كو لايق آن ديدنست
از غم و خنده ، قبض و بسط مراد است . قوله :
باغ سبز عشق كو بىمنتهاست * جز غم و شادى درو بس ميوه‌هاست
از عشق ، ذات مطلق خواسته . قوله :
در زكات روى خود « 3 » اى خوبروى * شرح جان شرحه شرحه بازگوى
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : با . ( 2 ) همان : بيا . ( 3 ) همان : ده زكات روى خوب .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 139 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى