قوله :
شاه را غيرت بوَد بر هركه او * بو « 1 » گزيند بعد از آنكه ديد رو
سابق معلوم شد كه عالم قالب است و حقّ تعالى جان آن قالب . پس هرچه در عالم است به ذات حقّ زنده است و قايم بود و همه را پيوستگى به او باشد . امّا بعضى به اين پيوستگى پنهان باشند ؛ و آنها هرچه را دوست دارند ، حقّ را دوست دارند . و بعضى دانا باشند و آنها هرچه را دوست دارند ، به بوى حقّ دوست دارند . و بعضى نادان و نابينا ؛ به هرچه روآرند و هرچه را دوست دارند ، روى آنها به جانب همان چيز باشد و همان را دوست داشته باشند .
طايفهء اوّلى ) به مرتبهء عين اليقين رسيده ؛ و طايفهء ثانى ) به مرتبهء علم اليقين فايز گرديده ؛ و طايفهء ثالث ) به حكم :
« [ وَ ] مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى »
« 2 » روى فلاح نديده . در اين بيت ، همين معنى مندرج شد كه اگر نابينا رتبهء دانا اختيار كند ، مغبون باشد . و اگر دانا به مرتبهء دون شود [ و ] رضا دهد ، خاسر بود .
قوله :
شرح اين بگذارم و گيرم گله * از جفاى آن نگار دهدله
حقّ - جلّ و علا - را به مقتضاى وصف ربوبيت با هر سرى باشد كه دهدلگى كنايه از آن است . لهذا عاشق بيچاره فرياد مىكند كه جفا بر غير مكن . و مراد از جفا ، استغناست . و بدين وتيره در اين كتاب ، كلام مولوى بسيار است ؛ چنانچه سابق گذشت :
اى جفاى تو ز راحت خوبتر * انتقام تو ز جان محبوبتر
نالم و ترسم كه او باور كند * وز ترحّم جور را كمتر كند « 3 »
قوله :
نالم ايرا نالهها خوش آيدش * از دو عالم ناله و غم بايدش
يعنى ، گلهء عاشق ناله و زارى باشد و ناله براى رضاجويى معشوق كند . پس گله هم به خواهش و رضاى عاشق باشد .
قوله :
چون ننالم تلخ از دستان او * چون نيَم در حلقهء مستان او
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بر .
( 2 ) الإسراء ( 17 ) آيهء 72 : « و هركه در اين دنيا نابينا باشد ، در آخرت نيز نابينا [ و گمراهتر ] است . »
( 3 ) مقصود ابيات 1575 و 1578 از دفتر اوّل است .