تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ . وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِينَ . »
« 1 » حضرت رسول آنجا فرمود كه سعد غيور است ، الخ الحديث . قوله :
جمله عالم ز آن غيور آمد كه حقّ * برد در غيرت برين عالم سبق
اصل غيرت اختصاص شىء به خود است و منع آن از غير و حق‌ّتعالى ، بندهء مكلّف را كه از فواحش ممنوع داشته ، از كمال غيرت است تا مخصوص باشد به او و به غير مشغول نشود ؛ به حكم : « النّاس حريص على ما نهى عنه « 2 » » . فواحش طبع را از حقّ چنان بازمىدارد كه اختصاص آن طرف زائل مىشود ؛ بلكه اختصاص در اين طرف ، تحقّق مىپذيرد . و هرچه سالك را از شغل حقّ بازدارد ، حكم فواحش دارد . قوله :
او چو جانست و جهان در « 3 » كالبد * كالبد از جان پذيرد نيك و بد
اصحاب طريقت و ارباب حقيقت در تمثيل گويند كه از اوج افلاك تا مركز خاك به منزلهء قالب است : آسمان به جاى سر ؛ كواكب ، مشاعر و حواس آن ؛ زمين ، پاى آن ؛ قالب عناصر و مواليد ، ساير اعضا . و هر ذرّه‌اى از ذرّات جزوى از اجزاى اين قالب ، و جمال حضرت وجود ، جان اين قالب است . تفسير آيهء :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 4 » اين است و معنى اين بيت نيز همين . پس هرچه از صفات به جمال در ممكنات ظاهر است ، فى الحقيقة عكس صفات [ است ] . قوله :
هركه محراب نمازش گشت عين * سوى ايمان رفتنش مىدان تو شين
عين ، اينجا به معنى ذات است ؛ و شين ، به معنى عيب . و از ايمان ، تقليد مراد است ؛ يعنى كامل به سوى ناقص هرگز نرود . و خطاب به مقلّد است و سخن در توقّع او . يعنى ، توقّع مدار كه كامل از عين به شين گرايد . امّا بايد دانست كه غير كامل را بىاعتبار داشتن ايمان تقليد موجب هلاك باشد .
هامش
( 1 ) النّور ( 24 ) ؛ آيات 6 - 7 : « و كسانى كه زنان خود را به زنا متّهم مىكنند و شاهدى جز خود ندارند ، هريك از آنها را چهار بار شهادت است به نام خدا كه از راستگويان است . و بار پنجم بگويد كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ‌گويان باشد . » ( 2 ) « مردم به آنچه از آن نهى مىشوند ، آزمندند . » ( 3 ) در نسخهء ق : چون . ( 4 ) النّور ( 24 ) آيهء 35 : « خدا نور آسمانها و زمين است . »