يعنى ، نفى تشخّصات و تقيّدات كه عارف از سر آگاهى كند ، عين اثبات باشد ؛ زيرا كه نظر بر حقيقت دارد . سين البلال الشّين ، اين معنى دارد .
قوله :
من ز شيرينى نشينم « 1 » روترش * من ز بسيارىّ گفتارم خمش
يعنى ، اطوار كاملان بر خلاف طور ناقصان باشد . « لا » گويند ، « الّا » خواهند . و اگر روترش كنند ، از غايت شيرينى باشد . و خموشى اين طايفه از بسيارى گفتار باشد ؛ چون اسرار هجوم كند ، نتوانند بيان كرد و چسان بيان كنند [ و ] كدام يكى را در معرض بيان آرند و كدامين را ناگفته بگذرانند . عبارت اينها به وجهى ديگر و اشارت به وجهى ديگر . و اين همه رنگآميزى در گفتار و كردار و اطوار ، از جهت آن باشد كه غيرى واقف اسرار نگردد و اين از غايت غيرت باشد . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
تا كه شيرينى ما از دو جهان * در حجاب روترش باشد نهان
تفسير قول حكيم سنايى : به هرچه از راه و امانى چه كفر آن حرف و چه ايمان / . . . الخ
چون عارف كتمان اسرار از سر غيرت مىكند ، داستانى در تقرير غيرت آغاز كرده ، تفسير قول حكيم سنايى و معنى قول رسول [ اللّه ] - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « انّ سعد الغيور . . . « 2 » » الخ ، بيان مىفرمايند .
بدان كه ، ورود اين حديث آن است كه چون حقّ تعالى قاذف را حدّ فرمود آيهء :
« وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً »
« 3 » نازل شد . سعد بن معاذ گفت : اگر من در خانهء خود كسى را بينم كه با زن من فجور مىكند تا بروم و گواه بيارم ، او را آبستن كرده ، رفته باشد . اگر سخن گويم ، تازيانه خورم و اگر خاموش مانم ، از غم بميرم ؛ قصه طول دارد . حقّتعالى سعد را معذور داشت و آيهء لعان فرستاد و آيه اين است :
« وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نشستم .
( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 18 .
( 3 ) النّور ( 24 ) آيهء 4 : « و كسانى را كه زنان عفيف را به زنا متّهم مىكنند و چهار شاهد نمىآورند ، هشتاد ضربه بزنيد . »