تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
اسما و سلطان صفتى از صفات ظاهرتر باشد . و اگرچه هر يكى مظهر جميع اسما و صفات است و اين غلبه سبب تجلّى جزئى شود و اختصاص احدى به جزئى خاص ، مقتضى فضل او نباشد . چنانچه در قصّهء شير و روباه بالا گذشت :
آنچه حقّ آموخت مر زنبور را * آن نباشد شير را و گور را آنچه حقّ آموخت كرم پيله را * هيچ پيلى داند آن‌گون حيله را « 1 »
ابو طالب مكّى گويد : « لا يتجلّى الحقّ فى صورة مرّتين و لا فى صورة الاثنين « 2 » . » و اين از كمال قدرت است . زيرا كه تكرار تجلّى ، از عجز باشد ؛ فافهم . قوله :
من كسى از ناكسى دريافتم * پس كسى در ناكسى دريافتم « 3 »
به موجب اين تقرير در يافتن كسى ، عبارت از مرتبهء الفنا باشد كه آن را بىاثبات و پندات و بىنفى فرمودند . حاصل معنى آنكه ، بعد فناء الفنا به اين خطاب مشرّف گرديدم . امّا از اين مقوله كه سرّ الهى بر من مكشوف شد يا نشد ، تصريح نفرمودند ؛ زيرا كه حقّ تعالى در كتمان آن سرّ هرگاه اهتمام فرموده باشند ، از مولوى همان زيبد كه بيان آن مبهم واگذارند . بعد از آن ، فضل حقّ تعالى كه در حقّ بندگان واقع است
« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
« 4 » و
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
« 5 » بر سبقت نوازش او به رضا و محبّت [ كه ] دو شاهد عادل‌اند ، بيان مىفرمايند تا تو را در وقوع اين خطاب شبهه رو ندهد و متيقّن شده كه ظهور كمال در صورت نقصان - من حيث المجاز - هم شواهد بسيار دارد . پس بدانى كه محبّت و رضاى خالق است . كما قال قوله :
جمله شاهان بندهء بندهء خودند * [ جمله خلقان مردهء مردهء خودند ]
تا جايى كه مىگويد ؛ قوله :
چونكه عاشق اوست تو خاموش باش * او چو گوشت مىكشد تو گوش باش
هامش
( 1 ) مقصود ابيات 1014 - 1016 در دفتر اوّل است كه شارح سهو كرده ؛ چه ، قصهء شير و خرگوش است . ( 2 ) « حقّ [ تعالى ] دو بار در يك صورت و [ همچنين ] در دو صورت ، تجلّى نمىنمايند . » ( 3 ) در نسخهء ق : باختم . ( 4 ) المائدة ( 5 ) آيهء 119 ؛ التّوبة ( 9 ) آيهء 100 ؛ المجادلة ( 58 ) آيهء 22 ، . . . « خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند » . ( 5 ) پيشين ، آيهء 54 : « دوستشان بدارد و دوستش بدارند . »