دارد ! چون نفى هم به وجهى مستلزم اثبات است ؛ زيرا كه چيزى اگر نباشد ، چه چيز منفى شود ؟ از نفى نيز درگذشته ، پندات [ ؟ ] و بىنفى شدهام و به فناء الفنا رسيدهام .
شك نيست كه به موجب اين تقرير ، هيچ اشكال پيش نمىآيد اگر بىما هم نزد ، به اين معنى گفته شود كه با ما ردّ لفظ غيرت آن است . مگر آنكه بگوييم كه غيرت به جهت آنكه انتفاى وعده نشود ، آن سرّ را بر مولوى آشكارا گردانيد . در اين صورت رفع توهّم تفوّق و تفضّل كه به حسب ظاهر از اين ابيات مفهوم مىشود بايد كرد و تدارك اين به سه وجه مىشود :
يكى آنكه ) مراد از لفظ دم ، ولايت محمدى - عليه أفضل الصّلوات و أكمل السّلام - باشد . يعنى حقّ تعالى به وعدهء شهود نمود اين مرتبه عليا مرا . و نحازش فرمود . [ ؟ ] شك نيست كه ولايت آن حضرت مخصوص ذات آن حضرت است . امّا يكى از امّت وى را اگر وقوف بر مدارج بهيهء آن به طفيل آن حضرت حاصل شود ، به موجب تفضّل او بر ساير انبيا نخواهد بود ؛ زيرا كه اكرام تابع ، راجع به متبوع است .
دوّم آنكه ) هر سرّى را به مقتضاى : « الأمور مرهونة بمواقيتها « 1 » » وقت ظهور معيّن است كه قبل از وقت ، از خفا برنيايد ؛ مثلا آنچه مقدّر شده باشد كه در فلان وقت بر فلان ، يكى از امّت محمدى [ ص ] كشف خواهد شد ، تا مظهر آن در شهادت وجود خارجى نگيرد ، ظهور آن سرّ تحقّق نپذيرد . و اصل اين سخن آن است كه صفات ذاتى ديگر است و صفات اضافى ديگر . اگر همه صفتها يكسان بودى ، حكم : « لا يزال العبد يتقرّب الى بالنوافل حتّى أحبّه « 2 » » ، چگونه راست آمدى ؛ زيرا كه صفت حبّ خود را موقوف كرد بر عمل عبد . و معنى اين نه آن باشد كه بعد عمل عبد ، حقّ را صفتى كه نبود پيدا شود . چه تقرير او محال بوده ؛ بلكه متعلّق حبّ چون پيدا شود ، صفت حبّ از خفا به ظهور آيد . چنانچه زيد را اگر فرزند نباشد ، خدا را خالق فرزند نتوان گفت . چون فرزند پيدا شود ، خالق والد او توان گفت . پس معلوم شد كه وجود متعلّق ، موقوف عليه ظهور بعضى اسرار است . و از اين لازم نيايد كه حضرت آدم - ع - و خليل - ع - و جبرئيل - ع - را قابليت القا به آن سرّ نبوده ، و اعتراض بر حقّ نتوان كرد كه با وجود علوّ مرتبه ، نبوّت و افضليت انبيا - ع - بر ساير انام ، چه بر آنها كشف نكرد !
سوم [ آنكه ] ) صوفيه را مذهب است كه در هر ذرّه از ذرّات كائنات ، غلبهء اسمى از
هامش
( 1 ) « كارها در گرو زمان خود است . »
( 2 ) نك : تمهيدات ؛ ص 271 [ اين حديث به قرب نوافل ] معروف است .