قوله :
آنكه او هشيار خود تندست و مست * چون بوَد او چون « 1 » قدح گيرد به دست
شير مستى كز صفت بيرون بوَد * از بسيط مرغزار افزون بوَد
تمهيد عذر است و اظهار مغلوبيت خود در ورود احوال . و بلند افتادن نشئهء هستى كه بر خلاف ظاهر اگر حرفى سرزند ، ظاهربينان مؤاخذه نفرمايند .
قوله :
[ قافيهانديشم و دلدار من ] * گويدم منديش جز ديدار من
گويا از فرط حال ، توقّفى در قافيه واقع شد . و سبب توقّف ، خطاب الهى بوده كه اخبار از آن مىنمايد به آنكه ، قافيه انديشيدن ، دربند حرف و صوت بودن باشد و اين تعميم ، خسان راست .
قوله :
حرف چه بوَد تا تو انديشى از آن * صوت « 2 » چه بوَد خار ديوار رزان
يعنى ، حرف خاربند و حصار معنى است .
قوله :
حرف و صوت و گفت را برهم زنم * تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم آن دمى كز آدمش كردم نهان
با تو گويم اى تو اسرار جهان * آن دمى را كه نگفتم با خليل
آن دمى « 3 » را كه نداند جبرئيل * آن دمى كز وى مسيحا دم نزد
حقّ ز غيرت نيز بىما هم نزد
[ آن دمى را كه نگفتم با خليل * / . . . ]
مقولهء حقّ است .
[ آن دمى كز وى مسيحا دم نزد / * . . . ]
مقولهء مولوى است كه در بعضى نسخ بىما و مآل هر دو يكى است .
يعنى ، با ما چه ! كه بىما هم آن سرّ نهانى را ظاهر نكرد . كنايه از آنكه ، با وجود نفى هستى و فناء تقيّد هم غيرت الهى آن سرّ خفى در معرض ظهور نياورد . چنانچه خود تقرير مىكنند و از لفظ « ما » ى فارسى كه به معنى سخن باشد ، انتقال مىفرمايند به « ما » عربى [ كه ] اگر موصول باشد ، به معنى اثبات و اگر نافيه باشد ، به معنى نفى باشد . و حالت خود را نشان مىدهند كه من از هر دو هيچكدام نيستم ؛ اثبات خود چه گنجايش
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : چون او .
( 2 ) همان : حرف .
( 3 ) همان : و آن غمى .