يعنى ، دريغ از جهت آن است كه تو را چنانچه مىديدم ، بازبينم و اين خيال سرسرى نيست ؛ بلكه خود را در غم تو هلاك كردن و از هستى ، انقطاع جستن است .
قوله :
غيرت آن باشد كه او غير همه است * آنكه افزون از بيان [ و ] دمدمه است
سرّ غيرت را بيان مىكند كه وجود مطلق ، غير وجود امكان است ؛ زيرا كه هستى ، غير نيستى باشد و شأن هستى برنتابد كه نام وجودات كونى اطلاق يابد . از اين سبب هستيها را نيست كردهاند .
قوله :
هرچه روزى داد و ناداد آمدم « 1 » * او ز اوّل گفته تا ياد آمدم « 2 »
تاجر مىگويد كه ، حقّتعالى آنچه روزى داد و آن روزى كه ناداد او مرا ؛ يعنى ناداد پنداشتم آن را و شكر انعام بهجا نياوردم . و آن مرغ زيرك از اول ذكر كرد ، تا ياد آمد مرا كه شكر نعمت به تقديم رسانيد ؛ زيرا كه طوطى پيوسته نام خدا مىگويد . پس به ذكر انعام و اكرام است .
قوله :
طوطيى كآيد ز وحى آواز او * [ . . . ]
بهجاى لفظ وحى ، لفظ اوج هم ديده شد . اگر وحى خوانده شود به معنى الهام ، و اگر اوج باشد ، عالم علوى [ است ] . مولوى اينجا انتقال فرمودند از طوطى تاجر به طوطى روح انسانى .
قوله :
[ . . . ] * پيش از آغاز وجود آغاز او
مراد از وجود ، نشئهء عنصرى و عالم اجسام [ است ] به مقتضاى : « خلق اللّه الأرواح قبل الأجساد بألفى عام « 3 » . »
قوله :
[ اندرون تست آن طوطى نهان ] * عكس او را ديده تو بر اين و آن
هامش
( 1 و 2 ) در نسخهء ق : آيدم .
( 3 ) نك : كشف الأسرار و عدّة الأبرار ؛ ج 8 ، ص 511 [ با اندكى تفاوت ] . « خداى دو هزار سال ، پيش از كالبدها جانها را آفريد . »