الى آخر بعض الأبيات الآتية .
قوله :
صورتى كان بر نهادت غالبست * [ هم بر آن تصوير حشرت واجبست « 1 » ]
اشارت است به حديث : « كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون « 2 » . »
قوله :
هرچه بينى سوى اصل خود رود * جزو سوى كلّ خود راجع شود « 3 »
ختم كرد سخن بدانكه ، سررشتهء امور پيوسته است به آنچه در علم ازلى مقرّر و مقدّر گشته .
شنيدن آن طوطى حركت طوطيان و مردن او در قفص و نوحهء خواجه
قوله :
اى دريغا مرغ خوشالحان من * راحِ روح و روضهء رضوان من
تنبيه است بر آنكه ، هرگاه خواجهء تاجر در مفارقت طوطى چندين نوحه و زارى كند ، سالك را در فراق قرب الهى و تمنّاى تجلّيات نامتناهى ، لمحه [ اى ] از ناله و بىقرارى فارغ نبايد بود .
قوله :
اى زبان تو بس زيانى مر مرا * چون تويى گويا چه گويم مر تو را
اين ابيات كه در ملامت زبان واقع شده ، انشاد كردهء زبان است . گاه خود را نصيحت و گاه فضيحت كند ، بر قول اين چه اعتماد ! « انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال « 4 » » قول حضرت امير [ ع ] مراد آن است ؛ گويا خاصه از براى زبان است .
قوله :
در نهان جان از تو افغان مىكند * گرچه هرچه گويىاش آن مىكند
يعنى ، جان امور زبان است . زيرا كه اكثر امور به تخاطب صورت مىبندد .
قوله :
اى زبان هم گنج بىپايان تويى * اى زبان هم رنج بىدرمان تويى
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ و مصرع دوم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 18 . « چنان كه زندگانى مىكنيد ، مىميريد ؛ و چنان كه مىميريد ، برانگيخته مىشويد . »
( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل هرچه بينى سوى اصل .
( 4 ) « بنگريد به آنچه گفت ؛ نه آنكه گفت . »