عامهء اصحاب - على اختلاف الرّوايتين - و مىگويد :
« إِنَّهُ كانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبادِي يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ . فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ . إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ . »
« 1 »
مخاطب در « فاتخذتموهم » و « أنسوكم » ، مرتكبان مناهى و ملاهىاند كه همت بر سخريه و استهزاى آن اوليا گماشتند ، تا اولياى خدا از دل آنها محو گردانيد ذكر حقّ را .
ذكر اين مرتبه است آنچه در چند بيت آينده به طريق رمز و ايما مولوى درج فرمودهاند ؛ فتنبّه و تبصّر .
قوله :
صاحب دِه پادشاه جسمهاست * صاحب دل شاه دلهاى شماست
مراد از ده ، ملّت صورى است . يعنى ، محكوم پادشاهان صورت بودن ، سهل كارى است . جمعى كه صاحبدلاند ، بر دلهاى شما حكمرانى مىكنند ؛ دست ارادت به دامن آنها بايد برد .
قوله :
[ فرعِ ديد آمد عمل بىهيچ شك ] * پس نباشد مردم الّا مردمك
اى ، ولى كه نظر او از راه پيشبينى ، آثار افعال و اعمال را اوّل ديده ، هر فعل و عملى را كه خواهد بگرداند [ و ] به قدرت حقّ كار كند .
قوله :
من تمام اين را « 2 » نيارم گفت از آن * منع مىآيد ز صاحب مركزان
مراد از صاحب مركزان ، آن طايفهاند كه در محو و سكر ، از شطح محترز باشند و خود مراتب از دست ندهند . يعنى ، به موجب منع ايشان ، سرّ قدرت كمال درويشان بيش از اين بيان نمىكنم . پس انتقال كرد به بيان قدرت حقّ تعالى در همه ابواب ؛ چه در تذكير و انشاد ، چه در اظهار امور و اخفاى اشيا - ليلا و نهارا . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
چون فراموشى خلق و يادشان * با ويَست و او رسد فريادشان
هامش
( 1 ) المؤمنون ( 23 ) آيات 109 - 111 : « آرى ، گروهى از بندگان من مىگفتند : اى پروردگار ما ، ايمان آورديم ؛ ما را بيامرز ، و بر ما رحمتآور كه تو بهترين رحمتآورندگانى . و شما ريشخندشان مىكرديد ، تا ياد مرا از خاطرتان بزدودند . و شما همچنان به آنها مىخنديد . امروز آنها را به خاطر صبرى كه مىكردند پاداش مىدهم . آنها به مراد خود رسيدهاند . »
( 2 ) در نسخهء ق : - را .