قوله :
بىشريك جمله مخلوقى « 1 » خداست * آن مواليد ار چه نسبتْشان به ماست
و اثبات لاحقه ، موضح همين مدّعاست .
قوله :
زيد رامى آن دم ار مُرد از وجل « 2 » * دردها مىزايد آنجا تا اجل
آنجا ، اشارت به محلّ زخم عمرو است . يعنى ، تا وقتى كه اجل عمرو و وجع روح برسد ، درد در طغيان است . چه شد كه زيد از ترس فعلى كه از او صادر شد همان دم بميرد . بىآنكه زيد حىّ و قايم و موجود باشد به اعتبار اصل فعل كه رمى است ، اوجاع هم منسوب به او خواهد بود ؛ هرچند پيش از عمرو مرده باشد . اما قتّال عمرو است .
[ قوله ] :
همچنين كِشت و دم و دام و جماع * آن مواليدست حقّ را مستطاع
تمثيلات ديگر براى اثبات همان مدّعا مىگذرانند كه كشت به معنى زرع ، فعل عبد است و تا به حاصل آيد ، هرچه بر آن متفرّع شود ، از نتايج نه به اختيار عبد باشد . و همچنين [ دم ] كه به معنى فريب باشد ، فريب از عبد است و ديگر نتايج نه از عبد . و همچنين دام كه صياد پهن كند و نتايج از او زايد ، دام نهادن كار صياد باشد نه آثار ديگر . و همچنين جماع . پس بايد دانست كه اصل فعل عبد وجه مواليد و نتايج آن فعل از روى حقيقت ، اسناد آن به واجب حقّ تعالى باشد و از روى مجاز ممكنات .
[ و ] تغيير و تبديل آن مواليد و نتايج ، مقدور هيچ احدى نباشد مگر حقّ - جلّ و علا - يا ولى كه قايم به بقاى حقّ تعالى باشد . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
بسته درهاى مواليد از سبب * چون پشيمان شد ولى ز آن دست ربّ
به جاى دست ربّ ، لطف ربّ هم در بعضى نسخ ديده شد و بر هر دو تقدير ، فاعل
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بىشريكى جمله مخلوق .
( 2 ) در حاشيهء نسخه ، مصرع اوّل اينگونه نيز آمده : عمرو دايم ماند در درد وجل . در ضمن شارح ، اجمالا ، شش بيت ديگر را نيز شرح كرده كه براى تفهيم و حضور بيشتر خوانندگان در ذيل آمده :زيد پرّانيد تيرى سوى عَمرو * عَمرو را بگرفت تيرش همچو نَمر
مدّت سالى همىزاييد درد * دردها را آفريند حقّ نه مرد
ز آن مواليد وجع چون مُرد او * زيد را ز اوّل سبب قتّال گو
آن وجعها را به دو منسوبدار * گرچه هست آن جمله صنع كردگار