بسته ، دست يا لطف به ربّ است .
و حاصل معنى آنكه ، اوليا را در مقدّرات امور دخل دادهاند كه در مواليد افعال و نتايج ظهور نيافته ، تصرّف توانند كرد ؛ مثلا به يك سببى ولى در حقّ شخصى دعاى بد كرد و باز از آن دعا پشيمان شد . دست حمايت ربّ از پشيمان شدن او در مواليد ، آن سبب را بربندد و بسته گرداند تا آثار خرابى به حال مدعوّ عليه عايد نشود و هلاك نگردد . و اينجاست كه مىفرمايند ؛
قوله :
اوليا را هست قدرت از إله * تير جسته باز آرندش ز راه
همين صورت هوهو در دعاى خير نيز متصوّر نباشد ؛ باقى دلايل و شواهد در ابيات آينده مذكور است .
قوله :
از همه دلها چون آن نكته شنيد * آن سخن را كرد محو [ و ] ناپديد
متّهم همان مدّعاست ؛ يعنى نكته و سخنى . مثلا وليى در حقّ كسى گفت و دلها همه متوجّه آن گرديد كه آن گفته را ناگفته كند . به سبب توجّه قلوب ، مىتواند آن سخن را چه از دل خود و چه از دلها محو و ناپديد گرداند و نگذارد كه آثار و مواليد آن نكته به ظهور پيوندد . اگر تو را در قبول اين معنى ايستادگى است ، حجّت از آيات قرآنى بر تو تمام گردانيديم . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
گرت برهان بايد و حجّت مها * بازخوان « مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها »
قال اللّه ، سبحانه :
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها . »
« 1 » هرچه منسوخ مىگردانيم از آيهء قرآن ( بر وفق مصالح خلق و مقتضاى زمان ) يا فراموش مىگردانيم و از دلها مىبريم ، بياريم بهتر از آن آيهء منسوخ . ( چنانچه مصابرت يك غازى را با دو تن منسوخ كرد و با يك تن مقرّر ساخت ) يا بياريم مثل آنكه نسخ كردهايم ( چون قبله از بيت المقدس به كعبه ) . چون جهودان از حكمت الهى در نسخ احكام غافل و جاهل بودند و مىگفتند كه نسخ پشيمانى است و آن بر خدا روا نبود ، اين آيه نازل شد .
آگاه باش كه حقّ تعالى در اين آيه فعل انسان را نسبت به ذات خويش داد ، و در جايى ديگر اسناد انسان به اولياى خويش مىكند از فقراى صحابه كه اصحاب صفّه بودند يا
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 106 [ ترجمهء آن در متن ياد شده است ] .