تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
انبان ، كنايه از شكم است . قوله :
طفل جان از شير شيطان باز كن * بعد از آتش با ملك انباز كن
شير شيطان ، حظوظ نفسانى [ بود ] .

[ باز گفتن بازرگان با طوطى آنچ ديد از طوطيان هندوستان ]

قوله :
[ من چرا پيغام خامى از گزاف ] * بردم از بىدانشى و از نساف « 1 »
اصل نساف از قلع است . يقال : « نسفت البناء » اى ، قلعة . و اينجا مراد قلع علم است . و اگر ( به شين منقوطه ) خوانند ، به معنى جنون باشد . قوله :
فعل‌ها « 2 » در غيب اثرها زاد نيست * وان مواليدش به حكم خلق نيست
يعنى ، چنانچه چون سخن از زبان بيرون جهد و آن را اثرها در پى باشد ، همچنين هر فعل كه از بنده صادر شود ، اثرها بر آن مترتّب شود كه زمام آن آثار در دست فاعل آن فعل نباشد ؛ بلكه آن آثار مخلوق حقّ تعالى باشد . پس افعال ما اصل و امّ نتايج است و مواليد فرع اثر و آن مواليد حقّ است . ليكن چون نتيجه فعل ماست ، منسوب به ماست . مثل تيرى كه زيد بر عمرو انداخت و مجروح ساخت . جراحت فعل زيد است و وجعى كه از آن متولّد شد مخلوق . و همچنان‌كه نسب اوجاع به حسب خلق به سوى حقّ است ، به حسب تولّد از فعل زيد به سوى زيد است . اما نسبت اوّلى كه با حقّ است ، حقيقى و نسبت ثانى كه با زيد است ، مجازى بود . پس صحيح باشد كه گويند : سبب قتل عمرو ، زيد بوده . همچنين صحيح باشد كه گويند : سبب موت عمرو ، زيد بوده . همچنين صحيح باشد كه گويند : سبب موت عمرو ، اوجاعى بود كه مخلوق حقّ تعالى بوده ، نه مخلوق زيد . و در همه افعال اين دو نسبت معتبر است ؛ نسبتى به حسب حقيقت بلا شركت غير به سوى حق‌ّتعالى ، و نسبتى به حسب مجاز به عباد . چنانچه حضرت مولوى مىفرمايند ؛
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نشاف . ( 2 ) همان : را .