قوله :
و اللّه ار زين خار در بستان شوم * همچو بلبل زين سبب نالان شوم
يعنى ، از خار جفا آنقدر محظوظم كه اگر به گلستان و گلزار مهجورم واقع شود ، از فرقت خار در فغان شوم .
قوله :
عاشقِ كلّست و خود كلّست او * عاشقِ خويشست « 1 » عشقِ خويش جو
بدان كه از بلبل ، طاير روح مراد است و روح را حقّ - جلّ و علا - به خود اضافت كرد ؛ از اين جهت روح مجرّد را كلّ خوانده » .
صفت اجنحهء طيور عقول الهى
قوله :
قصهء طوطىِ جان زينسان بوَد * كو كسى كو محرم مرغان بود
يعنى ، مثل طوطى جان ، مثل طوطى آن تاجر است كه هردم سلام به ارواح مجرّده مىگويد و رهايى از قفس تن مىجويد .
قوله :
كو يكى مرغى ضعيف « 2 » بىگناه * و اندرون او سليمان با سپاه ؟
يعنى ، كجاست آن مرغ روح كه مرئى [ است ] ؟ و بىگناهى ، از آنكه گرفتارى جان در حبس ابدان و قيود بشريت به جهت ترتيب آثار است ، نه به سبب آنكه گناهكار است در قفس قالب . اگرچه مرغ روح ضعيف مىنمايد ، امّا سعت باطن او به غايتى [ است ] كه آسمان به آفتاب و ماه و سليمان [ با ] سپاه در وى گم است .
قوله :
چون بنالد زار بىشكر و گله * در زمينِ چرخ افتد زلزله « 3 »
يعنى ، زارى او نه از بىطلب نعمت است و نه از راه شكايت ؛ بلكه به سبب غلبهء عشق و محبّت مىنالد . چنانچه حافظ شيراز گويد :
بنال بلبل اگر با منت سرِ ياريست * كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زاريست
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : + و .
( 2 ) همان : ضعيفى .
( 3 ) همان : افتد اندر هفت گردون غلغله .