تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
روح با بدن تمامش فايده است و شكر نعمت فايده بايد گفت و روى از جدال برتافته ، اعتراض نبايد كرد . قوله :
معنى اندر شعر جز با خبط نيست * چون فلاسنگست و اندر ضبط نيست
عذر تنگى عبارت مىخواهد كه در تحت نظم اين مقصد عالى ، چنانچه بايد در نمىآيد . بدان كه ، طايفهء مكّيان از حضرت رسالت‌پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - سه چيز سؤال كردند : از اصحاب كهف و ذو القرنين و حقيقت روح . دو سؤال را جواب آمد و در بيان حقيقت باقى ايهام آمد . چنانچه كريمهء :
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
« 1 » ، دلالت بر آن مىكند . و آيهء :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
« 2 » نيز در عقب اين آيه نازل است . لهذا حضرت مولوى اتّباعا لأمرا امر و سنّت رسول اللّه اكتفا به اثبات فايده نمود و به شرح فوائد اقدام نفرمود .

در معنى من أراد أن يجلس مع اللّه ، فليجلس مع أهل التّصوّف

قوله :
آن رسول از خود بشد زين يك دو جام * نى رسالت ياد ماندش نى كلام « 3 »
كنايه از آنكه ، همه كس را حوصلهء استماع تمام اسرار نباشد . يا كنايه از آنكه ، چون استعداد جامع قوى افتاد ، مستى كه ديگران را از خالى كردن فراهم آيد ، او را نيوشيدن يك دو ساعت دست دهد . قوله :
[ چون تعلّق يافت نان با بوالْبشر ] * نان مرده زنده گشت و با خبر
يعنى ، جزو بدن انسان ، پاره [ اى ] از انسان باشد . قوله :
[ ور بخوانى و نه‌اى قرآن‌پذير ] * انبيا و اوليا را ديده گير
يعنى ، فرض كن كه به صحبت اوليا رسيدى و فايده نديدى . و حاصل ابيات اين داستان آنكه ، دست به دامن پير آگاه بايد زد . و اگر صحبت بزرگى دست ندهد ، در پناه
هامش
( 1 - 2 ) الإسراء ( 17 ) آيهء 85 : « تو را از روح مىپرسند . بگو : روح جزئى از فرمان پروردگار من است و شما را جز اندك دانشى نداده‌اند . » ( 3 ) در نسخهء ق : پيام .