است و هم ضارّ . از براى ساختن اطعمه و نرم كردن آنچه در او صلابتى باشد ، نفع بخشد ؛ و براى سوختن و تلف و هلاك گردانيدن ، ضرر رساند .
قوله :
سنگ و آهن را مزن برهم گزاف * گه ز روى نقل و گاه « 1 » از روى لاف
يعنى ، بىدليل و حكمت سخن مگو .
قوله :
زانكه تاريكيست « 2 » هر سو پنبهزار * در ميان پنبه چون باشد شرار
يعنى ، نفوس عامه از لاف و گزاف زود متأثّر شود و فساد انگيزد .
قوله :
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند * [ زان سخنها عالمى را سوختند ]
طعن بر مقلّدان است كه نكتههاى توحيد را بر عوام عرض كنند و خلق را در ضلال اندازند .
قوله :
[ عالمى را يك سخن ويران كند ] * روبهان مرده را شيران كند
ضمير آن « 3 » به جانب سخن راجع است . و روباه كه دم از شيرى زند ، مفاسد انگيزد .
پس اين مصراع ، در ذمّ سخن است نه مدح آن .
قوله :
جانها در اصل خود عيسىدمند * يك دمى زخمند و يك دم مرهمند « 4 »
يعنى ، ارواح را در اصل ، قابليت احيا بود ؛ چنانچه عيسى - ع - را . ليكن به سبب علايق ، حجاب عارض گرديده و اين حال پيدا كرده كه گاه كار زخم مىكنند و گاه كار مرهم . اگر حجاب مرتفع شود ، تصرّف عيسوى [ ع ] موجود است .
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گه .
( 2 ) همان : تاريكست و .
( 3 ) ضمير آن در بيت ياد شده نيامده ؛ مگر آنكه در مصرع دوّم ، شيران را شير آن بخوانيم كه در اين صورت به سخن راجع است . يعنى : آن سخن ، روباهان مرده را چون شير كند ؛ امروزه بدين گونه ابيات ، ايهام دوگانه خوانى گويند . نيز مىتوان آن را به بيت پيشين يعنى : ظالم آن قومى كه چشمان دوختند / . . . برگرداند .
( 4 ) در نسخهء ق : يك زمان زخمند و گاهى مرهمند .