تفسير قول شيخ فريد الدين عطّار [ قدّس اللّه سرّه ] تو صاحب نفسى اى غافل ميان خاك خون مىخور / . . . الخ .
قوله :
صاحب دل را ندارد آن زيان * [ گر خورد او زهر قاتل را عيان ]
بعضى زنادقه - خذلهم اللّه تعالى « 1 » - اين قسم سخنان كمّل اوليا را سند سازند و به ارتكاب منهيات پردازند و ندانند كه مراد از عدم پرهيز ، در مباحات است نه در محرّمات كه آن عامه و خاصه و ناقص و كامل را در ورطهء هلاك اندازد - نعوذ باللّه من ذلك « 2 » .
قوله :
[ چون قبول حقّ بوَد آن مرد راست ] * دست او در كارها دست خداست
زيرا كه ردّ و نفرت از حقّ يافته و به حكم :
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ . »
« 3 » به قدرت الهى كار مىكند .
قوله :
جهل آيد پيش او دانش شود * [ جهل شد علمى كه در ناقص رود ]
زيرا كه مجهول را به حكمت عملى يعنى ناقص كه به غرض نفس و تسويت شيطانى كار كند ، كارش تباه گردد و مانند مريض باشد كه تدبيرات او ، در مرض او بيفزايد .
قوله :
[ هرچه گيرد علّتى علّت شود ] * كفر گيرد كاملى ملّت شود
مراد از كفر ، آنچه در نظر عوام حسن آن مستور باشد و طعن را شايد و بدان تكفير كنند . و مراد از ملّت بيضاست ؛ زيرا كه مطلق متصرّف به فرد كامل مىشود .
حاصل معنى آنكه ، كاملان اين طريق چيزى را كه نزد تو كفر محض است اگر اختيار كنند ، آن چيز عين اسلام شود ؛ به نهجى كه تو را مجال انكار نمايد . يا آنكه مراد از كفر حقيقى باشد كه اگر به ضرورت آن را اختيار كند ، ماهيت كفر منقلب گردد و اسلام شود .
چنانچه كيمياگر اگر خاك بردارد ، زر شود .
قوله :
اى مِرى كرده پياده با سوار * سر نخواهى برد اكنون پايدار
هامش
( 1 ) « خداى تعالى آنها را خوار كناد . »
( 2 ) از چنين [ چيزها ] به خداى پناه مىبريم .
( 3 ) الفتح ( 48 ) آيهء 10 : « دست خدا بالاى دستهايشان است . »