زرق ، اينجا به معنى آب صاف است .
قوله :
ما كهايم اندر جهانيم « 1 » پيچپيچ * چون الف او خود چه دارد هيچهيچ
يعنى ، مراتبهء عقيده از آن حيثيت كه قيود مطلق است و با قطع از آن ، معيّت هيچ نيست .
سؤال كردن رسول روم از حضرت عمر - رضى اللّه عنه - . . .
قوله :
از عمر چون آن رسول اين را شنيد « 2 » * [ روشنى اندر دلش آمد پديد ]
يعنى ، جوابى كه حضرت عمر سؤال او را فرمودند .
قوله :
گفت تو بحثى شگرفى مىكنى * معنيى را بند حرفى مىكنى
اشارت است به آنكه ، بحث ابتلاى ارواح به اشباح و تعلّق آن به قوالب و ثمرات و فوائد مرتبه بر آن ، اعظم مباحث است .
قوله :
[ حبس كردى معنى آزاد را ] * بند حرفى كردهاى تو باد را
از باد ، باد انفاس مراد است كه حامل معنيهاى خالى از باد است و از براى فايده در مواد الفاظ ، بند كرده شده . پس كه قصد فوائد در افعال و اقوال داريم آنكه علم او منشأ فوائد باشد و روح را بىفايده متعلق به بدن چونكه داند [ ؟ ]
قوله :
آن دم نطقت كه جزوِ جزوهاست * فايده شد كلِّ كلّ خالى چراست
از دم نطق ، گويايى مراد است .
قوله :
آن دم لطفش كه جانِ جانهاست * [ چون بوَد خالى ز معنى گوى راست « 3 » ]
يعنى ، دم لطف الهى كه روح انسانى است ، آن را جان جانها از آن خوانده كه مدبّر ساير ارواح است . و ابياتى كه تا آخر داستان مىآيد ، مقوّى و مؤيّد آن است كه ابتلاى
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : جهان .
( 2 ) همان : چون ز عمّر آن رسول آن را شنيد .
( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ و مصرع دوم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .