تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
كلام اللّه بايد گريخت و متوجه انبيا و اوليا بايد شد تا طوطى روح تو را طريقهء اخلاص از قفس تن تلقين فرمايد .

[ قصهء بازرگان كه طوطى او را ] . . . الخ

قوله :
هر « 1 » بدى كه تو كنى در خشم و جنگ * باطرب‌تر از سماع ناى « 2 » و چنگ
يعنى ، آن بد در نفس الأمر بد نيست ؛ از سر خشم و جنگ است . و جنگ معشوق از صلح خوش‌آيندتر باشد . كما قيل :
شوم هلاك چو غيرى چو زد خدنگ ترا * كه دانم آشتيى در قفاست جنگ ترا
قوله :
نالم و ترسم كه او باور كند * وز ترحّم « 3 » جور را كمتر كند
يعنى ، نالهء عشّاق از جفاى معشوق نه از عدم رضا و قلّت وفاست ؛ بل از آن جهت است كه نالهء عشّاق باعث رونق بازار معشوق است . كما قيل :
درهم نشود طبع گل از نالهء بلبل * آواز گدا رونق بازار كريمست
قوله :
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجدّ * وين عجب « 4 » من عاشق اين هر دو ضدّ
اشارت به مرتبهء حصول رضاست . چنانچه بايزيد گويد كه : « اگر مرا جاودانه در دوزخ اندازد ، راضىتر باشم از كسى كه در جنّت اعلى باشد . » و تقديم قهر بر لطف ، اشعار بر آن است كه محبّان صادق الولا را بيشتر اهتمام در شأن قهر و بلا باشد ؛ زيرا كه قهر در حقيقت لطف خفى است كه از نظر اغيار پوشيده است ؛ و لطف نهانى به حال عاشق خوش‌تر . امّا استعجاب ، بنا بر ضدّيت اين قهر است با لطف به حسب صورت ؛ و الّا در مرتبهء رضا تسويه دارد ، و نيز مصدر هر دو يكى است . چنانچه مىفرمايد ؛ قوله :
عشق من بر مصدر اين هر دو شد * چون نباشد كز [ . . . ؟ ] وى نيست بد « 5 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اى . ( 2 ) همان : و بانگ . ( 3 ) همان : كرم آن . ( 4 ) همان : بوالعجب . ( 5 ) اين بيت در نسخهء ق و از دريا به دريا يافته نشد .