يعنى ، زمانى كه قيام امتداد آن نه به حركات فلكى باشد . و مقام قدس اجلالى ، عبارت از : « كان اللّه و لم يكن معه شىء « 1 » . »
قوله :
وز هوايى كاندرو سيمرغ روح * پيش از اين ديدست پرواز « 2 » فتوح
اين ، كنايه از تجرّد روح است .
قوله :
[ شيخ كامل بود و طالب مشتهى ] * مرد چابك بود « 3 » مركب درگهى
مركب درگهى ، اسبى بود كه بر دروازه به جهت تهيهء سوارى با زين نگاه دارند .
قوله :
ديد آن مرشد كه او ارشاد داشت * [ تخم پاك اندر زمين پاك داشت ]
لفظ ديد را هم به اضافت و هم بىاضافت توان خواند .
سؤال كردن رسول روم . . . الخ
قوله :
مرغِ بىاندازه چون شد در قفص * گفت حقّ بر جان فسون خواند و قصص
مرغ بىاندازه ، روح ؛ قفص ، كالبد ؛ و افسون و قصص ، امر به كلمهء « كن » به حسب اجمال و تفصيل ؛ أو ، كن معدوما و كن مجرّدا و كن مركّبا [ بود ] .
قوله :
گفت با جسم آيتى تا جان شد او * [ گفت با خورشيد تا رخشان شد او ]
جان شدن جسم ، كنايه از تلطيف و تجريد بعضى مواد جسم است از كثافت .
قوله :
[ تا كنى فهم آن معمّاهاش را ] * تا كنى ادراك رمز و فاش را
يعنى ، اسرار نهان و آشكارا . و در بعضى نسخ ، بىعطف [ واو ] هم ديده شد . بر اين تقدير رمز فاش يعنى « الكناية أبلغ من الصّريح « 4 » » خواهد بود .
هامش
( 1 ) نك : شرح فصوص الحكم ؛ خواجه محمد پارسا ، ص 575 . « خداى بود و با او هيچ چيز نبود . »
( 2 ) در نسخهء ق : + و .
( 3 ) همان : + و .
( 4 ) « كنايه رساتر از صراحت است . »