تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
حجب طبيعى و نفسانى .

آمدن رسول روم به امير المؤمنين عمر - رضى اللّه عنه - و ديدن كرامت او

قوله :
[ تا عمر آمد ز قيصر يك رسول ] * در مدينه از بيابان نُغول
اى ، بعيد الطريق . قوله :
[ گرچه از ميرى ورا آوازه‌ايست ] * همچو درويشان مر او را كازه‌ايست
كازه ، عمارت مختصر [ بود ] . قوله :
[ اى برادر چون ببينى قصر او ] * چونك در چشم دلت رستست مو
چنان كه مو در چشم مانع رؤيت است ، همچنين ادراك صور كثرت ، مانع مشاهدهء معنى وحدت است . قوله :
چون محمد پاك بود از « 1 » نار و دود * هركجا رو كرد وجه اللّه بود
حقيقت محمدى - ص - كه سبب ظهور انوار وجود و شاهد و مشهود ، و در صورت آدم مسجود ملايكه بود ، از نار و دود و مقتضيات آن - خشم و سركشى - پاك و منزّه آمد . از اين جهت قيود بشريت و حجب كثرت ، سدّ راه نظارهء او نگرديد ؛ به هر طرف كه رو كرد ، جمال مطلق ديد و هركه بر قدم او سر به اخلاص نهاد ، صورت تعيّنات امكانى او را مزاحمت و تشويش نداد و چشم سرش بر مشاهدهء نور وحدت افتاد و معنى
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
« 2 » اين است . قوله :
دو سرِ انگشت بر دو چشم نه * هيچ بينى از جهان انصاف ده
كنايه از آن است كه تعيّن امكانى ، حجاب بصيرت ما گرديده ؛ چنانچه بر ديده نهادن ، موجب عدم مشاهده گردد شخص را .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : شد زين . ( 2 ) البقرة ( 2 ) آيهء 115 : « پس به هر جاى كه رو كنيد ، همان‌جا رو به خداست . »