تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

مژده بردن خرگوش . . . الخ

قوله :
با زبان شطْأه شكر خدا * [ مىسرايد هر بر و برگى جدا ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ . »
« 1 » قوله :
[ جانهاى بسته اندر آب و گل ] * چون [ رهند ] از آب و گلها شادْدل
دميدن ارواح از تعلق ابدان يا به موت طبيعى باشد [ يا ] اختيارى . و لذّت در موت اختيارى است . قوله :
جسمشان در رقص و جانها خود مپرس * [ وانكه گردِ جانْ از آنها خود مپرس ]
مصرع اول ) اشارت به تواجد اهل حال ؛ و مصرع ثانى ) بيان لطافت عنصرى نشئهء عنصرى ايشان به واسطهء تأثير غلبهء روحانى است . قوله :
[ شير را خرگوش در زندان نشاند ] * ننگ شيرى كو ز خرگوشى بماند
با چهار بيت ديگر « 2 » ، طعن است بر حال فخر رازى كه امام اصحاب بحث است و جدال و مجادله ، با حضرت شيخ نجم الدّين كبرى وقتى كه به شرح اين بيت برسيم كه :
عقل اگر در راه حق ره بين بُدى * فخر رازى رازدار دين بُدى « 3 »
مستوفى بيان كنيم - ان شاء اللّه تعالى .

جمع گشتن نخچيران گرد خرگوش . . . الخ

قوله :
حقّ به دَور و نوبت اين تأييد را * [ مىنمايد اهل ظنّ و ديد را ]
الى آخر داستان به آنكه ، سالك غرّه نگردد و به هيچ امرى دل ننهد و از تصرّف
هامش
( 1 ) الفتح ( 48 ) آيهء 29 : « و آن جوانه محكم شود و بر پاهاى خود بايستد . » ( 2 ) مقصود شارح ابيات ذيل است :در چنان ننگى و آنگه اين عجب * فخر دين خواهد كه گويندش لقب اى تو شيرى در تكِ اين چاهْ فرد * نفسْ چون خرگوش خونت ريخت و خورد نفس خرگوشت به صحرا در چَرا * تو به قعر اين چَه چون و چرا . . .( 3 ) دفتر پنجم ، بيت 4145 [ با اندكى تفاوت ] .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 101 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى